Authors
1 Department of Arabic Language and Literature, Shahid Beheshti University, Tehran, Iran.
2 Department of Arabic language and Literature, Shahid Chamran University of Ahvaz, Ahvaz, Iran.
3 Department of Arabic Language, Imam Sadiq University, Tehran, Iran.
Keywords
Article Title العربیة
استلزام ارتباطی در قصیدۀ «لا تصالح» اثر امل دنقل (تحلیل ساختار گفتمانی در پرتو اصول گرایس)
Abstract العربیةبیان مسئله و هدف: شعر نو عرصهای غنی برای تعامل میان ساختار زیباشناسانه و بعد کاربردشناختی است. در این قلمرو، سطوح کلام و دلالتهای ضمنیِ فراتر از آن، درهم میتنند و شعر به گفتوگویی مبتنی بر ایهام و تلویح بدل میشود. در این بستر، قصیدۀ «لا تُصالح» از امل دنقل، بهعلت ابعاد سیاسی و اخلاقی و تمدنیاش، در کسوت متنی محوری در ادبیات معاصر عرب درآمده است؛ ابعادی که قصیده را گونهای از فریاد اعتراضی جمعی و نماد و شعار مقاومت کرده است. ازاینرو، بر گفتمانی تکرارشونده بنا شده است که اسلوب «نهی» را بهعنوان ساختار بنیادی خود برمیگزیند تا گفتوگویی ضمنی میان شاعر و مخاطب، و میان «خود» و گروه مخاطب شکل دهد و راه را برای رویکردی کاربردشناختی میگشاید که بر افشای مضامین پنهان در گفتمان شعری تمرکز دارد. ضرورت این پژوهش در تلاش برای بهکارگیری نظریۀ «استلزام ارتباطی» پل گرایس و اصول همکاریبخش آن (کمّیت، کیفیت، نسبت و اسلوب) در یک نمونۀ شعری معاصر عرب نهفته است. این شعر آزمونی برای سنجش توانایی اصول استلزام ارتباطی در واکاوی ابعاد آن است. این رویکرد از دایرۀ انکار مستقیم فراتر رفته و به ساخت گفتمان شاعرانه کمک میکند، که بر استدلال و ایما و تمثیل نمادین استوار است. افزونبر این، توانایی شاعر در تبدیل تجربۀ فردی به صدای جمعی را نشان میدهد، که در روشن ساختن چگونگی کارکرد شعر بهمثابۀ گفتمانی کاربردشناختی راهگشاست؛ گفتمانی که در مسائل محوری جامعه، همچون مقاومت در برابر اشغالگری صهیونیستها، ابزارهای ادبی و استدلال و اقناع را به کار میبرد. این امر مستلزم تکیه بر رویکرد توصیفی از یک سو و دیدگاه کاربردشناختی کاربردی از سوی دیگر است؛ رویکردی که بر تحلیل ساختار گفتمانی متن بر اساس نظریۀ پل گرایس و بهرهگیری از روش تحلیل متن برای کشف روابط معنای صریح و ضمنی در ساختار شعری استوار است. این پژوهش درصدد پاسخ به این پرسشها است: اصول گرایس در این شعر در چه وجوهی تجلی مییابد؟ استلزام ارتباطی چگونه معانی ضمنی را در شعر آشکار میسازد؟ نقش استلزامات ارتباطی در شکلدهی به ساختار گفتمانی متن شعری چیست؟ خوانش کاربردشناختی چگونه به فراتر رفتن از خوانش زیباشناسانه کمک میکند؟
روششناسی: این پژوهش، برای بررسی چارچوب نظری با کمک انطباق آن بر متن شعر، از رویکرد تحلیلی-توصیفی و بهطور مشخص از روششناسی گرایس بهره میبرد.
بحث و تحلیل: استلزام ارتباطی حلقۀ اتصال معنای تحتاللفظی اصیل و معنای ضمنی و مستتر در ساختار جمله است و از مهمترین جنبههای پژوهش کاربردشناسی است که بر درک معنا از طریق بافت تکیه دارد. از همین روی، درک کلام و تأویل آن از سوی شنونده یا مخاطب باید با بافت یا شرایط گفتمان پیوند داشته باشد. بسیاری از عبارات زبانی، درصورتیکه ارتباط معنایی آنها با سیاقِ شکلگیریشان رعایت شود، تنها به آنچه صورت سطحیشان دلالت میکند محدود نمیشوند. ازاینرو، در صورت عدم الزام به انتقال از معنای صریح به معنای مستلزم، یافتن تأویلی دیگر ضرورت مییابد. انتقال از معنای صریح به معنای مستلزم در کانون رویکرد کاربردشناختی و کارکردگرایانۀ گفتمان ادبی و مفاهیم گفتمان صریح یا ضمنی قرار دارد؛ به این معنا که بار معنایی عبارت زبانی میتواند به دو دسته تقسیم شود: دستهای شامل معانی صریح، یعنی آنچه صیغۀ خود جمله بر آن دلالت دارد، و دستهای شامل معانی ضمنی، یعنی آنچه صیغۀ خود جمله بر آن دلالت ندارد، بلکه بر اساس سیاقها یا موقعیتهایی تولید میشود که در آنها شکل میگیرد. اگر استلزام ارتباطی در تحلیل گفتوگوهای روزمره و گفتمان عادی کاربرد داشته است، در تحلیل متون ادبی، بهویژه شعر که ذاتاً بیش از تصریح بر ایما و بیش از بیان مستقیم بر تلمیح تکیه دارد، ابزاری پرثمر به شمار میرود. در شعر معاصر عرب، که کشاکش میان بُعد سیاسی و زیباشناسانه، و آشکار و ناگفته تنشزا است، استلزام به ابزاری هنری برای بیان غیرمستقیم و رساندن گفتمان مقاومت یا اعتراض، بدون افتادن در دام صراحت دستوری، بدل میشود. ازاینرو، در تحلیل قصیدۀ «لا تصالح» سرودۀ امل دنقل، بر رویکرد توصیفی که ابزارهای کاربردشناسی (چهار اصل گرایس) را با سیاق گفتمانیِ دربرگیرندۀ آنها پیوند میزند تکیه خواهیم کرد. این رویکرد به ما امکان میدهد تا چگونگی عملکرد متن را در سطوح مختلفی روشن سازیم: نخست، سطح آشکار (دلالت مستقیم: لا تصالح)؛ دوم، سطح ضمنی (استلزام ارتباطی: مخالفت با پیمان سیاسی خاص و تسلیم شدن و حفظ کرامت)؛ سوم، سطح اسلوب (چگونگی تولید متن برای تولید این الزامات از دریچۀ ساختار زبانی و نمادین). میتوان گفت که شعر در آثار امل دنقل معنای خود را از طریق استلزام ارتباطی بنا مینهد. شاعر چیزی را بیان میکند (مانند مخالفت با صلح بر کشتار)، اما منظور دیگری دارد (مانند مخالفت با یک توافق سیاسی خاص). مخاطب در زمان سروده شدن شعر، بهعلت آگاهی از بستر سیاسی، این معنای مستلزم را بهراحتی استنباط میکرده است. درعینحال، متن قابلیت دلالتپذیری باز خود را حفظ میکند که اجازۀ خوانش آن را در زمانهای بعدی نیز میدهد. ازاینرو، اهمیت به کارگیری نظریۀ گرایس در این شعر روشن میشود؛ چراکه شعر در فضای کمبود کمّی (همه چیز را نگفته است)، رابطۀ قوی (همۀ تصاویر در راستای مخالفت با مصالحه است) و سبک فشرده (وضوح ساختاری تکرارشونده) حرکت میکند، که این امر معنای ضمنی را به کانون متن بدل میسازد.
دستاوردها: بهکارگیری اصول گرایس در خوانش قصیدۀ لا تصالح، شعری را آشکار میسازد که از سطح سخن فراتر میرود و به عمق تبادل معنایی میرسد. در این رویکرد، معنا بر تعادل میان آنچه بیان شده و آنچه به برداشت خواننده واگذار شده استوار است. یافتههای مرتبط با اصول ذکرشده را میتوان در این نکات خلاصه کرد: 1. اصل کمیت: شاعر به روایت مستقیم سیاسی روی نیاورده و نام یا جزئیات توافقنامهها را ذکر نکرده، بلکه به عبارات مختصر و فشرده اکتفا کرده است. این امر خلأ معنایی ایجاد کرده است که مخاطب آن را با تجربیات سیاسی و تاریخی خود پر میکند. بدین ترتیب، کمبود ظاهری اطلاعات به فراوانی استلزام ارتباطی تبدیل میشود. 2. اصل کیفیت: این شعر بر صداقت عاطفی و اخلاقی استوار است که برابری قاتل و مقتول را رد میکند. شاعر با حقایق اخلاقی به مقابله با استدلالهای عقلانی پرداخته است؛ این امر به متن قدرت اقناعکنندگی بیشتری نسبت به منطق سیاسیِ زمانبندیشده میبخشد. 3. اصل رابطه: خطاب شعری حول یک قضیۀ واحد، یعنی مخالفت صلح ناقص، منسجم باقی مانده است. ازاینرو، شاعر با بهرهگیری از رویدادهای تاریخی (مانند جنگ بَسوس در پیش از اسلام) و شخصیتهای مرتبط با آن معنا را تقویت کرده و ریشههای آن را در حافظۀ فرهنگی عمق بخشیده است. این امر باعث شده است که هر تصویر و هر ارجاع بخشی از بافت قضیۀ مهم باشد. 4. اصل اسلوب: شاعر وضوح عبارت شعری را با ابهام ارجاع سیاسی درآمیخته است. خطاب از نظر ساختاری مستقیم است، اما در تعیین موضوع سیاسی خود غیرمستقیم عمل میکند. این امر به خواننده امکان داده است تا در تولید معنا مشارکت کند و در موقعیت شعری شریک باشد.
Keywords العربیة