دانشکدهٔ ادبیات و علوم انسانی

سبک‌شناسی شناختی استعاره‌های مفهومی اجتماعی در برگزیدۀ داستان‌های «النظرات» منفلوطی

10.48308/jalc.2025.236890.1343

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

گروه زبان و ادبیات عرب، دانشکدهٔ علوم انسانی، دانشگاه بو‌علی سینا، همدان، ایران

چکیده
بیان مسئله و هدف: سبک­شناسی شناختی رویکردی نوین در قلمرو مطالعات سبک­شناسی است که در دهۀ نخست قرن بیست‌و‌یکم و بلافاصله پس از پیدایش نظریه‌های زبان­شناسی شناختی و تحت‌تأثیر جدی این مکتب پدیدار شد. این رویکرد با تکیه بر نظریه‌های زبان‌شناسی شناختی به بررسی نحوۀ بازنمایی مفاهیم، تجربه‌ها و ساختارهای ذهنی در زبان ادبی می‌پردازد. برخلاف سبک‌شناسی سنتی، که بیشتر بر ویژگی‌های زبانی و بلاغی تمرکز دارد، سبک‌شناسی شناختی به‌دنبال کشف ساز‌و‌کارهای ذهنی و شناختی‌ای است که نویسنده و خواننده در فرایند تولید و دریافت متن به‌کار می‌گیرند. یکی از مهم‌ترین این سازوکارها استعارۀ مفهومی است. در نظریۀ استعارۀ مفهومی، که لیکاف و جانسون مطرح کرده‌اند، استعاره نه صرفاً آرایه‌ای ادبی و زینتی، بلکه ساز‌و‌کاری بنیادی برای اندیشیدن و فهم جهان به‌شمار می‌آید. بر‌این‌اساس، ذهن انسان مفاهیم انتزاعی را از طریق مفاهیم عینی و ملموس درک می‌کند و زبان به‌منزلۀ ابزاری برای بازنمایی این فرایند ذهنی عمل می‌کند. از‌جملۀ ادیبان معاصر، که دیدگاه­ها و جهان­بینی خود را با کاربست استعاره­های شناختی به مخاطب نمایانده است، مصطفی لطفی منفلوطی است. کتاب النظرات او، با بهره‌گیری از شبکه‌ای غنی از استعاره‌های مفهومی، تصویری روشن از نگاه نویسنده به مسائل اجتماعی، اخلاقی و ارائه می‌دهد. بررسی سبک‌شناسانۀ این اثر در چهارچوب رویکرد شناختی نشان می‌دهد که چگونه منفلوطی، از طریق زبان استعاری و بازنمایی‌های ذهنی، تجربه‌های فردی و دغدغه‌های اجتماعی خود را ساختارمند به خواننده منتقل می‌کند و او را در درک و باز‌آفرینی این جهان‌بینی شریک می‌سازد. ازاین‌رو، هدف این پژوهش شناسایی و تحلیل مهم‌ترین ویژگی‌های سبکی استعاره‌های مفهومی منفلوطی در گزیدهٔ داستان­های النظرات از‌جمله «الکأس الأولی»، «إلی الدیر»، «عبرة الدهر»، «غرفة الأحزان»، «البائسات»، «التوبة»، «علی سریر الموت» و «قتیلة الجوع» و تبیین نقش آنها در بازنمایی دیدگاه‌های اجتماعی نویسنده است. بررسی این مسئله که منفلوطی در کاربست حوزه‌های مبدأ برای حوزه‌های مقصد، در استعاره‌های مفهومی اجتماعی این اثر، بیشتر از کدام دامنه‌های مبدأ بهره برده، از‌جمله اهداف این پژوهش است.
روش­‌شناسی: شیوۀ گردآوری اطلاعات در این پژوهش کتابخانه‌ای است و روش تحقیق به‌صورت توصیفی ــ تحلیلی و با رویکرد سبک‌شناسی شناختی انجام شده است. داده‌های گردآوری‌شده با استفاده از روش تحلیل محتوا طبقه‌بندی و پردازش شده است. در گام نخست، مبانی نظری سبک‌شناسی شناختی و دیدگاه‌های صاحب‌نظران این حوزه تبیین شد. سپس، مصادیق مرتبط با استعاره‌های مفهومی اجتماعی از داستان‌های کوتاه کتاب النظرات منفلوطی استخراج گردید. در مرحلۀ پایانی، داده‌ها بر‌اساس حوزه‌های مبدأ و مقصد تجزیه و تحلیل شد تا، ضمن روشن‌شدن دامنه­های مبدأ و گستره­های مقصد و تنوع استعاره‌های اجتماعی، نقش آنها در بازنمایی دیدگاه‌های اجتماعی نویسنده بیان و ویژگی‌های سبکی نثر او شناسایی شود.
بحث و تحلیل: منفلوطی در داستان‌های منتخب النظرات با سبک ویژه و منحصربه‌فرد خویش توانسته است مفاهیم پیچیده و انتزاعی اجتماعی را در قالب پدیده‌هایی عینی و محسوس بازنمایی کند؛ پدیده‌هایی که بر تجربۀ ادراکی و زیستۀ مخاطب استوار است، از‌همین‌رو، درک و دریافت آنها را آسان و ملموس ساخته است. او این مهم را از طریق نظامی گسترده و متنوع از استعاره‌های شناختی ساختاری، هستی‌شناختی و جهتی تحقق بخشیده است. در این میان، استعاره‌های ساختاری از بسامد بالاتری برخوردارند، زیرا این نوع استعاره‌ها قابل‌تجزیه به نگاشت­های متعددی است که امکان بازنمایی روابط و ساختارهای اجتماعی را در قالبی روشن‌تر و قابل‌فهم­تر فراهم می‌کند. آنچه در تحلیل‌های شناختی به‌روشنی دیده می‌شود، توانایی منفلوطی در مفهوم‌سازی چندبعدی است؛ به این معنا که او هر حوزۀ مقصد مفهومی مانند ازدواج، فساد، عشق و میگساری را نه به یک مبدأ، بلکه به چندین حوزۀ مبدأ متنوع پیوند می‌دهد. این رویکرد لایه‌های تازه‌ای از معنا می‌آفریند و امکان می‌دهد تا یک پدیدهٔ اجتماعی از زوایای گوناگون تبیین شود. برای نمونه، ازدواج در نگاه او تنها پیمانی انسانی نیست، بلکه عرصه­ای است که در قالب تجارت، آزمایش، نبرد و مبارزه تصور می­شود. فساد اخلاقی نیز نه صرفاً یک انحراف رفتاری، بلکه با مفاهیمی استعاری همچون سرقت و تجارت بازنمایی می‌شود. عشق، در سیمای راهی پرخطر، همچون سمی کشنده یا نوشیدنی‌ای تلخ جلوه می‌کند. موضوع می‌گساری نیز به‌مثابۀ فریفتگی، قتل، پوشش عقل و عامل نابینایی تصور می‌شود. این تنوع در پیوند حوزه‌های مبدأ و مقصد تنها ابزاری برای زیباتر‌شدن زبان نیست، بلکه به سبک منفلوطی بُعدی تأثیرگذار و عاطفی می‌بخشد و او را قادر می‌سازد تا با بیانی تکان‌دهنده به سراغ مشکلات اجتماعی زمانه‌اش برود. در‌حقیقت، خواننده نه‌تنها در سطح عقلانی پیام او را دریافت می‌کند، بلکه در سطح عاطفی و حسی نیز با متن درگیر می‌شود. در این میان، تنیدگی استعاره‌های هستی‌شناختی و جهتی نقشی کلیدی در غنای مفهوم­سازی­های او دارد، زیرا این استعاره‌ها مفاهیم انتزاعی را با عناصر بنیادین تجربه انسانی همچون فضا، جهت، مسیر، شیء و ماده پیوند می‌دهد و درک و لمس مفاهیم دشوار را برای مخاطب عمیق‌تر می‌سازد.
دستاوردها: سبک منفلوطی در النظرات جلوه‌ای خاص از به‌کارگیری استعاره‌های شناختی اجتماعی را نشان می‌دهد. او با تأکیدهای بلاغی همچون اسلوب قصر، کاربست اسم اشاره و جملات موصولی، همچنین، با بهره‌گیری از زبانی احساسی و خطابی، معنا را برجسته‌تر و اثرگذارتر ساخته است. از برجسته‌ترین ویژگی­های سبکی او تقابل‌های دوگانه، توازن موسیقایی و لحن هشداردهنده است که متن را هم از نظر عاطفی و هم از نظر معنایی غنی کرده است. بدین‌سان، منفلوطی توانسته است با به‌کار‌گیری استعاره­های مفهومی متنوع، مفاهیم انتزاعی اجتماعی را به شیوه‌ای ملموس و چندلایه بازنمایی کند و اثری بیافریند که نه تنها انتقال‌دهندۀ معنا، بلکه برانگیزانندۀ احساسات و اندیشه‌های خواننده است.

کلیدواژه‌ها

موضوعات

عنوان مقاله English

Cognitive Stylistics of Social Conceptual Metaphors in the Selected Stories from al-Manfaluti’s al-Nazarāt

نویسندگان English

parvin yousefi
Morteza Ghaemi
seyed mahdi masboogh
Department of Arabic Language and Literature, Faculty of Humanities, Bu-Ali Sina University, Hamadan, Iran
چکیده English

Statement of the Problem and Objective: Cognitive stylistics is a modern approach within stylistic studies that emerged in the early twenty-first century, following the rise of cognitive linguistics and under its strong influence. Building upon cognitive linguistic principles, this approach examines how concepts, experiences, and mental structures are represented in literary language. Unlike traditional stylistics, which focuses on linguistic and rhetorical features, cognitive stylistics aims to uncover the mental and cognitive mechanisms that writers and readers employ in the processes of text production and interpretation. One of the most significant of these mechanisms is conceptual metaphor. In the conceptual metaphor theory introduced by Lakoff and Johnson, metaphor is not simply a decorative literary device but a fundamental cognitive mechanism through which humans think and understand the world. Accordingly, the human mind comprehends abstract ideas through concrete, sensory experiences, and language functions as the medium for expressing these mental processes. Among the modern Arab writers who have skillfully expressed their worldview through cognitive metaphors is Mustafa Lutfi al-Manfaluti. His collection al-Nazarāt reveals a rich network of conceptual metaphors that reflect his outlook on social and moral issues. A stylistic study of this work within the cognitive framework demonstrates how al-Manfaluti uses metaphorical language and mental imagery to convey his personal experiences and social concerns, enabling readers to share and reconstruct his worldview. This research therefore aims to identify and analyze the key stylistic features of al-Manfaluti’s social conceptual metaphors in selected stories from al-Nazarāt (al-Kaʾs al-Ūlā, Ilā al-Dayr, ʿIbrat al-Dahr, Ghurfat al-Aḥzān, al-Bāʾisāt, al-Tawba, ʿAlā Sarīr al-Mawt, and Qatīlat al-Jūʿ) and to explain how these metaphors represent the author’s social perspectives. The study also investigates which source domains al-Manfaluti most frequently draws upon in mapping his conceptual metaphors.
Methodology: This research is library-based and employs a descriptive–analytical method within the framework of cognitive stylistics. Data were collected, classified, and analyzed using content analysis. First, the theoretical foundations of cognitive stylistics and the main scholarly perspectives in this field were outlined. Then, examples of social conceptual metaphors were extracted from the selected stories of al-Nazarāt. In the final stage, data were analyzed according to source and target domains to clarify their range and variety, as well as to determine their stylistic and ideological functions in representing the author’s social vision.
Discussion and Analysis: In the selected stories of al-Nazarāt, al-Manfaluti, through his distinctive style, succeeds in presenting complex and abstract social ideas as concrete, perceptible experiences—rooted in the reader’s sensory and cognitive world, making them more accessible and tangible. He achieves this through an extensive network of structural, ontological, and orientational metaphors, among which structural metaphors are the most frequent, as they allow multiple conceptual mappings that make social relations and hierarchies more intelligible. The analysis highlights al-Manfaluti’s capacity for multidimensional conceptualization: he connects each target domain (e.g., marriage, corruption, love, drunkenness) with multiple, diverse source domains. This approach generates new layers of meaning and permits the interpretation of social issues from various perspectives. For example, marriage is conceptualized not merely as a human contract but as commerce, trial, or battle; moral corruption appears through metaphors of theft and trade; love is portrayed as a perilous path, a deadly poison, or a bitter drink; and drunkenness becomes seduction, murder, blindness, or the veil of reason. Such diversity in metaphorical mappings is not merely ornamental—it endows al-Manfaluti’s prose with emotional intensity and rhetorical power, allowing him to address social problems with striking vividness. Readers thus engage with his writing both intellectually and emotionally. The interweaving of ontological and orientational metaphors deepens this engagement by linking abstract concepts to fundamental elements of human experience—such as space, direction, path, object, and substance—and thus facilitating a more profound comprehension of complex ideas.
Findings: Al-Manfaluti’s prose in al-Nazarāt demonstrates a distinctive and deliberate use of social cognitive metaphors. Through rhetorical techniques such as restriction (qaṣr), the strategic use of demonstratives and relative clauses, and emotionally charged, oratorical language, he amplifies meaning and impact. Prominent stylistic features include binary oppositions, rhythmic balance, and a didactic tone, all of which enrich the text both semantically and affectively. Ultimately, al-Manfaluti, through his wide range of conceptual metaphors, successfully transforms abstract social concerns into vivid, multilayered representations, creating prose that not only conveys meaning but also evokes emotional and intellectual resonance in the reader.

کلیدواژه‌ها English

  • cognitive stylistics
  • conceptual metaphor
  • Mustafa Lutfi al-Manfaluti
  • al-Nazarāt

عنوان مقاله العربیة

الأسلوبیة المعرفیة للاستعارات المفاهیمیة الاجتماعیة فی القصص المختارة من «النظرات» للمنفلوطی

چکیده العربیة
بیان المسئلة والهدف: تُعدّ الأسلوبیة المعرفیة منهجًا حدیثًا فی مجال الدراسات الأسلوبیة، وقد ظهر فی العقد الأول من القرن الحادی والعشرین، عقب بروز نظریات اللسانیات المعرفیة، وتحت تأثیرٍ عمیقٍ من هذا التیار الفکری. ویرتکز هذا المنهج على تلک النظریات فی دراسة کیفیة تجسید المفاهیم والتجارب والبُنى الذهنیة فی اللغة الأدبیة. وعلى خلاف الأسلوبیة التقلیدیة التی ترکز على الخصائص اللغویة والبلاغیة، تهدف الأسلوبیة المعرفیة إلى استکشاف الآلیات الذهنیة والمعرفیة التی یوظفها الکاتب والقارئ فی عملیتی إنتاج النص وتلقیه، وتُعدّ الاستعارة المفهومیة من أبرز هذه الآلیات وأکثرها تأثیرًا. وفقًا لنظریة الاستعارة المفهومیة التی قدّمها لایکوف وجونسون، لا تُعدّ الاستعارة مجردَ أسلوبٍ بلاغیّ أو زخرفة أدبیة فی اللغة، بل تُعدّ أداةً معرفیةً جوهریةً للتفکیر وفهم العالم. وانطلاقًا من هذا التصوّر، فإنّ العقل البشری یدرک المفاهیم المجردة من خلال مفاهیم حسیة وملموسة، وتُسهم اللغة فی تجسید هذه العملیة الذهنیة باعتبارها وسیلةً لتمثیلها وتوصیلها. یُعدّ مصطفى لطفی المنفلوطی من أبرز أدباء العصر الحدیث الذی عبّر عن رؤاه الفکریة والإنسانیة من خلال توظیف الاستعارات المعرفیة. ویقدّم کتابه النظرات تصویرًا واضحًا لموقفه من القضایا الاجتماعیة والأخلاقیة، وذلک عبر بنیةٍ غنیّةٍ من الاستعارات المفهومیة التی تعکس عمق تجربته الفکریة وسموّ رؤیته الإنسانیة. یُبیّن تحلیل هذا الأثر من منظور أسلوبی فی إطار المقاربة المعرفیة کیف أن المنفلوطی، من خلال توظیف الاستعارات المفهومیة والتصوّرات الإدراکیة، ینقل تجاربه الفردیة وهمومه الاجتماعیة إلى القارئ بشکلٍ منهجی وهادف، ویُمکّنه من فهم وإعادة تشکیل هذه الرؤیة الاجتماعیة. تهدف هذه الدراسة إلى الکشف عن أبرز السمات الأسلوبیة للاستعارات المفهومیة فی کتاب النظرات للمنفلوطی، وذلک من خلال تحلیل نماذج مختارة من قصصه، وهی: «الکأس الأولى»، «إلى الدیر»، «عبرة الدهر»، «غرفة الأحزان»، «البائسات»، «التوبة»، «على سریر الموت»، و«قتیلة الجوع». وتسعى الدراسة کذلک إلى تبیان الدور الذی تؤدیه هذه الاستعارات فی تجسید الرؤى الاجتماعیة للکاتب، إلى جانب بحث آلیات توظیفه لمجالات المصدر فی تشکیل مجالات الهدف ضمن الاستعارات المفهومیة ذات الطابع الاجتماعی، مع الترکیز على تحدید المجالات المصدریة الأکثر تواتراً واستخداماً فی هذا السیاق، للکشف عن التوجّهات الإدراکیة التی یعتمدها الکاتب فی بناء المضامین الاجتماعیة.



المنهجیّة: تمّ جمع البیانات فی هذه الدراسة اعتمادًا على المصادر المکتبیة، وقد تمّ تنفیذ البحث وفقًا لمنهج وصفی تحلیلی، مستندًا إلى المقاربة الأسلوبیة المعرفیة. وقد خضعت البیانات المجمّعة لعملیتی التصنیف والمعالجة باستخدام منهج تحلیل المحتوى. فی المرحلة الأولى، تمّ توضیح الأسس النظریة للأسلوبیة المعرفیة وآراء الباحثین فی هذا المجال. ثمّ جرى استخراج النماذج المرتبطة بالاستعارات المفهومیة الاجتماعیة من القصص القصیرة فی کتاب «النظرات» للمنفلوطی. وفی المرحلة الأخیرة، تمّ تحلیل البیانات وفقًا لمجالات المصدر والغایة، بهدف الکشف عن نطاقات المصدر ومجالات الغایة، وتنوّع الاستعارات الاجتماعیة، وبیان دورها فی تمثیل الرؤى الاجتماعیة للمؤلف، وتحدید الخصائص الأسلوبیة التی تمیّز نثره.



المناقشة والتحلیل: تمکّن مصطفى لطفی المنفلوطی، فی القصص المختارة من کتاب النظرات، من تجسید المفاهیم الاجتماعیة المعقّدة والمجرّدة بأسلوبٍ فریدٍ ومتمیّز، من خلال تحویلها إلى ظواهر حسّیة وملموسة تستند إلى التجربة الإدراکیة والمعاشة لدى القارئ، مما یجعل إدراکها وتلقّیها أکثر سهولة ووضوحًا. وقد تحقّق هذا الإنجاز عبر منظومة واسعة ومتنوّعة من الاستعارات المعرفیة البنیویة والأنطولوجیة والاتجاهیة، حیث تبرز الاستعارات البنیویة بشکلٍ خاص من حیث التکرار، نظرًا لإمکانیة تحلیلها إلى خرائط إدراکیة متعددة تتیح تمثیل العلاقات والبُنى الاجتماعیة فی قالبٍ أکثر وضوحًا وقابلیةً للفهم. ممّا یتجلّى بوضوحٍ فی التحلیلات المعرفیة هو براعة مصطفى لطفی المنفلوطی على بناء مفاهیم متعددة الأبعاد؛ إذ إنّه لا یربط کلّ مجالٍ مفهومیّ کالزواج، والفساد، والعشق، وتناول الخمر، بمجالٍ مصدرٍ واحد، بل یوظّف عدّة مجالاتٍ مصدریةٍ متنوّعة. ویُنتج هذا النهج طبقاتٍ جدیدةً من المعنى، ویُتیح تفسیر الظواهر الاجتماعیة من زوایا متعدّدة. فعلى سبیل المثال، لا یُنظر إلى الزواج فی کتاباته بوصفه مجرّد عقدٍ إنسانیّ، بل یُصوَّر کحلبة للتجارة، أو ساحةٍ للاختبار، أو میدانٍ للصراع والمواجهة. کما یُمثَّل الفساد الأخلاقیّ لا کانحرافٍ سلوکیّ فحسب، بل من خلال استعاراتٍ مثل السرقة والتجارة. ویظهر العشق فی صورة طریقٍ محفوفٍ بالمخاطر، أو سمٍّ قاتل، أو شرابٍ مرّ. أمّا تناول الخمر، فیُصوَّر على أنّه افتتانٌ، أو قتلٌ، أو غطاءٌ للعقل، أو سببٌ للعمى الإدراکی. إنّ هذا التنوع فی ربط المجالات المصدریة بالوجهات المفهومیة لا یُعدّ مجرد وسیلةٍ لتجمیل اللغة، بل یُضفی على أسلوب المنفلوطی بُعدًا مؤثرًا وعاطفیًا، ویُتیح له أن یتناول قضایا مجتمعه بأسلوبٍ صادمٍ ومعبّر. وفی الواقع، لا یتلقّى القارئ رسالته على المستوى العقلی فحسب، بل ینخرط أیضًا فی النص على المستوى العاطفی والحسّی. وفی هذا السیاق، تلعب التشابکات بین الاستعارات الأنطولوجیة والاتجاهیة دورًا رئیساً فی إثراء عملیّات التصوّر المفهومی؛ إذ تربط هذه الاستعارات المفاهیم المجردة بعناصر جوهریة من التجربة الإنسانیة، مثل الفضاء، والاتجاه، والمسار، والشیء، والمادة، مما یُعمّق إدراک القارئ للمفاهیم المعقّدة ویُقرّبها من تجربته الحسیة.



الإنجازات: یُظهر أسلوب مصطفى لطفی المنفلوطی فی کتاب النظرات تجلّیًا خاصًّا لتوظیف الاستعارات المعرفیة ذات الطابع الاجتماعی؛ إذ یعمد إلى إبراز المعنى وتعمیقه من خلال وسائل بلاغیة مثل أسلوب القصر، واستخدام أسماء الإشارة، والجمل الموصولة، إلى جانب لغةٍ عاطفیةٍ وخطابیةٍ تُضفی على النصّ طابعًا وجدانیًّا مؤثّرًا. ومن أبرز السمات الأسلوبیة فی استعاراته: التقابلات الثنائیة، والتناغم الموسیقی، والنبرة التحذیریة، وهی عناصر تُثری النصّ دلالیًّا وعاطفیًّا فی آنٍ واحد. وبهذا، استطاع المنفلوطی أن یُجسّد المفاهیم الاجتماعیة المجردة بأسلوبٍ ملموسٍ ومتعدّد الطبقات، من خلال شبکةٍ متنوّعة من الاستعارات المفهومیة، لیُنتج نصًّا لا یقتصر على نقل المعنى، بل یُثیر مشاعر القارئ ویحفّز فکره.

کلیدواژه‌ها العربیة

  • الأسلوبیة المعرفیة
  • الاستعارات المفاهیمیة
  • مصطفى لطفی المنفلوطی
  • النظرات
حاجی‌زاده، مهین و علی خالقی، (1393ش)، «بازتاب موضوعی قرآن کریم در آثار مصطفی لطفی منفلوطی»، فصلنامۀ علوم قرآن و حدیث، س 46، ش 1، صص 41-63:
DOI:10.22067/naqhs.v46i1.13707
حسینی، محمدباقر، (1390ش) ، «نقدی بر زن از نگاه منفلوطی و آل احمد»، مجلۀ ادب عربی، س 3، ش 3، صص 281-306:
DOR: 20.1001.1.22519238.1390.3.3.12.0
الزیات، أحمد حسن، (1999م)، تاریخ الأدب العربی، بیروت: دار المعرفة.
سیفی، طیبه، (1395ش)، «تجلی قرآن کریم و احادیث شریف در آثار مصطفی لطفی منفلوطی»، دو‌فصلنامۀ پژوهش‌های قرآنی در ادبیات، ش 5، صص 71-90.
شیبانی­اقدم، اشرف، (1398ش)، کلیدواژه­های سبک­شناسی، تهران: انتشارات دانشگاه آزاد واحد تهران.
صفوی، کورش، (1392ش)، در‌آمدی بر معنی‌شناختی، تهران: سورهٔ مهر.
عمر بن دحمان،  (2012م)، «الاستعارات والخطاب الأدبی؛ مقاربة معرفیة معاصرة»، أطروحة الدکتوراه، الجمهوریة الجزائریة، جامعة مولود.
الفاخوری، حنا، (2008م)، تاریخ الأدب العربی، تهران، توس.
فتوحی، محمود، (1391ش)، سبک‌شناسی؛ نظریه‌ها، رویکردها و روش‌ها، تهران، سخن.
کاستلز، مانوئل، (1380م)، عصر اطلاعات، قدرت هویت،  مترجم: حسن چاووشیان و همکاران، 3ج، تهران، طرح نو.
کوچش، زولتان، (1393ش)، مقدمه­ای کاربردی بر استعاره، مترجم: شیرین پور‌ابراهیم، چ 1، تهران، سمت.
کوچش، زولتان، (1394ش)، استعاره در فرهنگ: جهانی­ها و تنوع، مترجم: نیکتا انتظام، چ 1، تهران، سیاهرود.
کوچش، زولتان، (1395ش)، استعاره­ها از کجا می­آیند؟ شناخت بافت در استعاره، مترجم: جهانشاه میرزا بیگی، تهران، آگاه.
کوچش، زولتان، (1395ش)، زبان، ذهن و فرهنگ، مترجم: جهانشاه میرزا بیگی، چ 1، تهران، آگاه.
گلدمن، لوسین، (1381ش)، جامعه‌شناسی ادبیات (دفاع از جامعه شناسی رمان)، مترجم: محمدجعفر پوینده، چ 1، تهران، هوش و ابتکار.
لایکوف، جورج، (2005م)، حرب الخلیج أو الاستعارات التی تقتل، المترجمان: عبدالمجید جحفة و عبد الإله سلیم، ط 1، المغرب، دار توبقال.
لیکاف، جورج و مارک جانسون، (1383ش)، استعاره­هایی که با آن زندگی می­کنیم، مترجم: هاجر آقاابراهیمی، تهران، آگاه.
مختاری، قاسم، (1390ش)، «بررسی تطبیقی عناصر داستان در داستان­های کوتاه منفلوطی و جلال آل احمد»، مجلۀ تفسیر و تحلیل متون زبان و ادبیات فارسی (دهخدا)، س 4، ش 14، صص 193-210.
المنفلوطی، مصطفی لطفی، (2014م)، النظرات، 3ج، ط1، بیروت، دار الکتب العلمیة.
النساج، حامد، (1990م)، تطور فن القصة القصیرة فی مصر، القاهرة، مکتبة الغریب.
نعمتی قزوینی، معصومه و نرگس انصاری، (1394ش)، «نقد اجتماعی و فرهنگی دیدگاه‌های آل احمد و منفلوطی در ارتباط با مسائل زنان»، مجلهٔ زن در فرهنگ و هنر، س ۷، ش 2، صص269-293:
DOI: 10.22059/jwica.2015.57580
هامیلتون، گیپ، (1371ش)، ادبیات نوین عرب، مترجم: یعقوب آژند، چ 2، تهران، اطلاعات.
  • تاریخ دریافت 23 شهریور 1403
  • تاریخ بازنگری 11 اسفند 1403
  • تاریخ پذیرش 29 مرداد 1404