نوع مقاله : مقاله پژوهشی
چکیده
بیان مسئله و هدف: رمان النبیذة، اثر إنعام کجهجی، ابعاد روانشناختی و اجتماعی شخصیتهای خود را به تصویر میکشد. این رمان روایتگر زندگی پیچیدۀ تاجالملوک، بانوی سالخوردۀ عراقی است که در بستر تحولات تاریخی و اجتماعی تجربههای هویتی گوناگونی را از سر میگذراند. این اثر زمینهای مناسب برای تحلیل چگونگی رویارویی افراد با محیطهای چالشبرانگیز فراهم میآورد. کارن هورنای، روانشناس برجسته، بر کنشها و ارتباط فرد با جامعه تمرکز دارد. رویکرد او تأکید میکند که افراد در مواجهه با از دست دادن امنیت روحی و روانی خویش، برای محافظت از خود، گرایشهای روانرنجور را بروز میدهند. نظریۀ هورنای اضطراب اساسی را محور اصلی شکلگیری شخصیت میداند. این اضطراب که از تجربیات نامطلوب کودکی و محیط خصمانه سرچشمه میگیرد، افراد را بهسمت توسعۀ راهبردهای دفاعی روانرنجورانه سوق میدهد. این راهبردها شامل سه گرایش اصلی «حرکت بهسوی مردم» (انطباق)، «حرکت علیه مردم» (پرخاشگری) و «حرکت بهدور از مردم» (جدایی) است. مفاهیمی همچون «خود ایدئال» (تصور غیرواقعی از خود) و «خود واقعی» (هستۀ اصیل فرد) و «استبداد بایدها» نیز به تبیین رفتارهای روانرنجورانه کمک میکنند. این پژوهش درصدد پاسخ به این پرسش است که شخصیتهای رمان النبیذة، برای بقا در دنیایی خصمانه، چگونه راهبردهای دفاعی روانشناختی را به کار میگیرند و توسعه میدهند و چه تأثیری بر «خود واقعی» آنان میگذارد. انتخاب این رمان مهم است؛ زیرا توصیف آن از «دنیایی خصمانه» مستقیماً با فرض بنیادین هورنای مبنی بر ریشه گرفتن اضطراب اساسی از «محیط خصمانه» همسو است. اهمیت پژوهش در آن است که تحلیل شخصیتها از منظر نظریۀ هورنای درک عمیقتری از انگیزهها و تعارضات آنها فراهم میآورد و فرصتی برای کاوش عمیقتر در روان انسان و روشن شدن چگونگی حرکت او بین سه گرایش روانرنجورانه فراهم میسازد.
روششناسی: پژوهش با روش توصیفی ـ تحلیلی انجام شده است. این رویکرد شامل بررسی دقیق روایت و شخصیتهای رمان النبیذة و سپس بررسی رفتارهای معنادار آنها بر اساس نظریۀ هورنای است. تمرکز اصلی پژوهش بر مفاهیمی همچون شناسایی اضطراب اساسی، تجلی سه گرایش روانرنجورانه، شکلگیری «خود ایدئال»، سرکوب «خود واقعی» و تأثیر «استبداد بایدها» در رفتارها و انگیزههای شخصیتها و بررسی زندگیهای چندگانه و تجربیات تاجالملوک و سایر شخصیتهای تأثیرگذار در بستر تحولات تاریخی و اجتماعی است.
بحث و تحلیل: تحلیل شخصیتها در رمان النبیذة، بر اساس نظریۀ کارن هورنای، لایههای عمیقی از پویاییهای روانشناختی آنها را آشکار میسازد. در این رمان، مفاهیم اصلی هورنای شامل اضطراب بنیادی (احساس انزوا و درماندگی در دنیایی خصمانه)، سه گرایش روانرنجورانه (حرکت بهسوی مردم برای جلب محبت، حرکت علیه مردم برای قدرتطلبی و حرکت بهدور از مردم برای استقلال)، «خود ایدئال» (تصویری غیرواقعی از خود)، «خود واقعی» (هستۀ اصیل فرد) و «استبداد بایدها» (فشارهای درونی) بهروشنی مشاهده میشود. شخصیتهای رمان، در واکنش به تجربیات آسیبزای کودکی و محیطهای اجتماعی ـ سیاسی دشوار، راهبردهای دفاعی پیچیدهای را برای بقا به کار میبرند. این راهبردها اغلب شامل ترکیبی سیال از گرایشهای روانرنجورانه است که به آنها امکان میدهد در شرایط ناپایدار دوام بیاورند. بااینحال، این سازگاریها بهطور معمول به قیمت پنهان ماندن اضطراب اساسی عمیق و دور شدن از «خود واقعی» تمام میشود و آنها را در چرخهای از نیاز به تأیید خارجی و فشارهای درونی گرفتار میسازد. رمان طیف گستردهای از این رفتارها را به تصویر میکشد؛ از پرخاشگری آشکار و تلاش برای سلطه تا جستوجوی حمایت از چهرههای قدرتمند و حفظ فاصلۀ عاطفی. در مقابل این الگوهای دفاعی، برخی روابط در داستانْ نمادی از ارتباط اصیل و امکان دستیابی به «خود واقعی» را ارائه میدهند که راهی برای رهایی از این چرخههای روانرنجورانه است.
دستاوردها: تحلیل شخصیتهای رمان النبیذة از دیدگاه هورنای نشان میدهد که اضطراب اساسی، که ریشه در تجربههای تلخ کودکی و فضای پرتنش رشد دارد، عامل اصلی شکلگیری و جهتدهی به گرایشهای روانرنجورانۀ آنهاست. این پژوهش آشکار میسازد که شخصیتها، برای مقابله با این اضطراب، چگونه سازگاریهای پیچیدهای را توسعه میدهند که اغلب شامل ترکیبی سیال از گرایشهای «حرکت علیه مردم»، «حرکت بهسوی مردم» و «حرکت بهدور از مردم» است. این انعطافپذیری، با اینکه به آنها امکان بقا و موفقیت در محیطهای ناپایدار را میدهد، درنهایت مانع یکپارچگی کامل «خود واقعی»شان میشود و آنها را در چرخهای از «استبداد بایدها» و نیاز به تأیید خارجی به دام میاندازد. نوشتار پیش رو نشان میدهد که محیطهای پیرامونی و روابط بینفردی نقش مهمی در شکلگیری و توسعۀ این گرایشهای روانرنجورانه در شخصیتها ایفا میکنند. همچنین، وجود ارتباطات اصیل در داستان تضادی با الگوهای روانرنجورانه ایجاد میکند و مسیری بالقوه برای رهایی و خودشکوفایی فراهم میسازد. بهطور کلی، رمان النبیذة، بر اساس نظریۀ هورنای، بهعنوان مطالعۀ موردی غنی از چگونگی تأثیر متقابل شرایط فرهنگی ـ اجتماعی (مانند جنگ و استبداد) و پویاییهای بینفردی در شکلگیری شخصیت و بروز روانرنجوری عمل میکند. این تحلیل نشان میدهد که چگونه شخصیتها، برای بقا در دنیایی خصمانه، راهبردهای دفاعی پیچیدهای را توسعه میدهند؛ اما این دفاعها اغلب به قیمت ازخودبیگانگی و سرکوب «خود واقعی» تمام میشود. بااینحال، این پژوهش پیام پنهان اما قدرتمندی از امید را نیز منتقل میسازد و باور هورنای به توانایی ذاتی انسان برای رشد و خودشکوفایی را حتی پس از زخمهای عمیق روانشناختی تأیید میکند.
کلیدواژهها
موضوعات