نوع مقاله : علمی - پژوهشی
چکیده
بیان مسئله و هدف: روایتشناسی، یکی از شاخههای وابسته به ساختارگرایی، دانشی است که مجموعهای از قوانین کلی دربارۀ گونههای داستانی و روایی را در بر میگیرد. این دانش، با بهرهگیری از اصول ساختاری، به سازماندهی عناصر داستان بهمنظور تحقق اهداف مؤلف میپردازد. در متن روایت، اجزایی همچون شخصیتها، موضوع، زاویۀ دید، واژهها و تصاویر کارکرد نشانهای دارند. درحالیکه بیشتر روایتشناسان در تعریف ماهوی روایت همداستاناند، برداشتها و خوانشهای گوناگونی از آن عرضه کردهاند. در این میان، ژرار ژنت، نظریهپرداز برجستۀ فرانسوی، تحت تأثیر جریان ساختارگرایی، در اثر خود با عنوان گفتمان روایی چارچوبی تازه و نظاممند از روایتشناسی را معرفی کرده است. او روایت را در سه سطح متمایز داستان، روایت و روایتگری بررسی میکند. از نگاه ژنت، داستان به توالی واقعی حوادث اطلاق میشود، درحالیکه روایتْ چگونگی بازنمود همان رویدادها در متن است. تعامل این سه سطح از طریق سه مقولۀ بنیادین زمان، وجه و لحن صورت میگیرد. مقولۀ زمان به بررسی نسبت میان زمان رخدادها و زمان روایت اختصاص دارد؛ وجه گونهها و درجات روایی را مشخص میکند و لحن به کنش گفتاری راوی توجه دارد و در پی کشف صدای روایتگر است. با تکیه بر این چارچوب نظری، میتوان بررسی کرد که عناصر روایی در ژانر جاسوسی چگونه عمل میکنند. ژانر جاسوسی یکی از خردهژانرهای ادبیات پلیسی یا جنایی است که در آن روایت، بهجای قتل، بر محور جرمهای پنهانی مانند قاچاق و آدمربایی یا جرمهای سیاسی میچرخد و معمولاً قهرمان قصه یک جاسوس کارکشته است که مأموریتش را در کشوری خارجی انجام میدهد. این ژانر اغلب با خردهژانر دیگر ادبیات جنایی، یعنی ژانر تریلر یا دلهرهآور، درمیآمیزد. ویژگی بارز داستان تریلر هیجان و تعلیقات نفسگیر است. ترکیب این دو گونه در یک روایت موجب جذابیت و استحکام بیشتر ساختار پیرنگ میشود. هدف از این پژوهش واکاوی چگونگی تعامل سطوح روایی در یکی از داستانهای ژانر جاسوسی ادبیات عربی بر اساس مؤلفههای مهم دیدگاه ژنت یعنی زمان، وجه و لحن روایی است. نام داستان مورد پژوهش بریق الماس است. این روایت کوتاه اثر نبیل فاروق نویسندۀ برجستۀ مصری است که آثار فراوانی در زمینۀ ادبیات پلیسی و علمی ـ تخیلی دارد. علت انتخاب داستان تریلر جاسوسی گسترش روزافزون توجه و علاقۀ نویسندگان و مخاطبان در جهان عرب به این ژانر و نیز نشان دادن انطباق این سبک جدید داستانی با ساختار روایت است.
روششناسی: در این جستار نگارندگان کوشیدهاند، با رویکردی تحلیلی، خوانشی ساختارگرایانه از روایت بریق الماس بر اساس نظریۀ ژرار ژنت ارائه دهند تا در وهلۀ نخست، میزان تبعیت یک داستان ژانر جاسوسی را از اصول حاکم بر ساختار روایت مشخص کنند؛ سپس، چگونگی برقراری ارتباط بین سطوح سهگانۀ روایت توسط مؤلفههای مدنظر ژنت را تبیین نمایند.
بحث و تحلیل: این پژوهش کوشیده است چارچوب نظری خود را بر مبنای الگوی روایی ژرار ژنت استوار سازد. در این الگو، روایت همچون ساختاری نظاممند در نظر گرفته میشود که به سه سطح متمایزِ داستان، متن روایی و روایتگری (کنش راوی) تقسیم میگردد. شیوههای تحلیل تعامل میان این سطوح از رهگذر سه مقولۀ بنیادین زمان، وجه و لحن روایی مورد تبیین و بررسی قرار میگیرد. بر اساس الگوی مذکور، وظیفۀ زمان روایی ایجاد ارتباط بین دو سطح داستان و روایت است که این کار را از طریق نظم، تداوم و بسامد روایت انجام میدهد. طبق بررسیها، نظم روایت اصلی داستان بریق الماس در یک خط زمانی مستقیم و همگام با نظم داستان پیش میرود و بهندرت دچار زمانپریشی گذشتهنگر یا آیندهنگر میشود. سرعت حرکت روایت نیز، بهخاطر دوری از درنگ و اتکا به نمایش در غالب داستان، بهموازات سرعت داستان در حرکت است؛ درعینحال، حذف بخشهایی از رخدادهای داستان در روایت در فاصلۀ بین خردهروایتها به سرعت آن افزوده است. از نظر بسامد رخدادهای داستان در روایت، بریق الماس روایتی تکمحور است و روایت بازانجام یا مکرر سهم چندانی در آن ندارد. کارکرد لحن روایی برقراری تعامل بین هر سه سطح داستان، روایت و روایتگری است؛ چراکه روایتگر مکان و زمان روایت داستان را بهوسیلۀ آن مشخص میکند. کلیت داستان بریق الماس از لحاظ مکان روایتی برونداستانی است؛ زیرا راوی از زاویۀ دید دانای کل نمایشی به داستان نگریسته و آن را روایت میکند. از نظر زمانی نیز، این داستان پسازمانی است؛ چراکه روایتگر رخدادهای داستان را پس از وقوع روایت میکند. وجه روایی وظیفۀ ارتباط بین دو سطح داستان و روایتگری را بر عهده دارد. در این داستان، راوی با انتخاب شکل روایی نقل و نمایش و شیوۀ گفتار مستقیم توانسته است فاصلۀ بین این دو سطح را کم کند. همچنین، استفادۀ راوی از چشمانداز همسان یا کانون درونی باعث شده است روایتگر دید محدودی به داستان داشته باشد. درواقع نویسنده، با گزینش عامدانۀ این چشمانداز، نفوذ نکردن راوی به درون شخصیتهای داستان را وسیلهای برای حفظ شکل دراماتیک داستانش قرار داده است، که لازمۀ ژانر تریلر جاسوسی است.
دستاوردها: نتایج بهدستآمده از تحلیلها حاکی از آن است که نویسنده، با گزینش شیوههای مناسب، از انواع زمان و لحن و وجه روایی برای افزودن به سرعت و هیجان که لازمۀ ژانر تریلر است بهره برده و اصول دراماتیک داستان جاسوسی را بهخوبی مراعات کرده است. همین گزینش بهجای شیوههای روایی به نویسنده کمک کرده است اثری زیبا و همتراز با آثار جاسوسی دنیا عرضه کند تا قادر به جذب مخاطب جوان عرب در بین انبوه آثار غربی باشد.
کلیدواژهها
موضوعات