نوع مقاله : علمی - پژوهشی
چکیده
بیان مسئله و هدف: یکی از رمانهای پستمدرن عربی بئر الحرمان نوشتۀ روانپزشک و نویسندۀ مصری احسان عبدالقدوس است که بهصورت اولشخص به رشتۀ تحریر درآمده است. این رمان انتقادی از شرایط حاکم بر کشورهای عربی و فضای سنتی و مردسالارانۀ آنها بهویژه مصر پرده برمیدارد. نویسندۀ داستان تلاش میکند تا ناراحتی خود را از این موقعیتها از رهگذر محتوای متن و آفرینش شخصیتها بیان کند. رمان بئر الحرمان حول محور دختری به نام «ناهد» و ناپدریاش «محمد فخرالدین» میچرخد، که به برخی عقدههای روانی گرفتارند و مشکلات روانی آنها ریشه در گذشته دارد؛ بهطوری که ناهد، با برقراری روابط عاشقانه با مردان غریبه و وابسته شدن به آنها، رسوایی خویش را رقم میزند و خانوادهاش را، که روزگاری دوستش داشتند، وادار میسازد او را ترک کنند. محمد فخرالدین نیز، براثر اتفاقاتی که در گذشته بین او و همسرش رخ داده، به دنبال انتقام از همسرش است. این دو شخصیت، از بین سایر شخصیتهای رمان یادشده، دائماً برای کنار آمدن با مشکلات میکوشند، که این امر به فعال شدن طرحوارهها در آنها دامن میزند. این رمان بهطرز درخشانی رنج آنها را مینمایاند. نگارندگان دریافتند که علت بسیاری از اتفاقات رویداده برای شخصیتهای رمان بئر الحرمان را میشود در لابهلای نظریۀ طرحوارۀ درمانی جفری یانگ جستوجو کرد. بررسیها حاکی از آن است که مشکلات روانی ناهد و ناپدریاش ریشه در گذشتۀ آنها دارد. این مسئله ذهن نویسندگان پژوهش را بهسمت یافتن طرحوارههای موجود در شخصیتهای برجستۀ رمان بئر الحرمان، یعنی ناهد و محمد فخرالدین، و عوامل مؤثر در شکلگیری رفتارهای آنها و نیز اقدامشان برای رهایی از طرحوارههای غیرشرطی و پناه آوردن به طرحوارههای شرطی سوق داده است.
روششناسی: هدف از این پژوهش، که به شیوۀ توصیفی و تحلیلی به نگارش درآمده است، نگاهی مشخص به جهان عرب، بهویژه جامعۀ مصر، و بررسی تأثیر آن در روانرنجوری شخصیتهای ناهد و محمد فخرالدین و همچنین عوامل مؤثر در شکلگیری طرحوارهها در آنها است. همچنین، هر طرحوارۀ شرطی در شخصیتهای آنها آشکار و از طریق مثالها نقد و تحلیل میشود. این پژوهش، با تحلیل شخصیتهای روانرنجور داستان، به مخاطب این امکان را میدهد که شخصیت آنها را از منظر روانکاوی رصد کند و طرحوارههای شرطی جفری یانگ را در آنها تحلیل نماید.
بحث و تحلیل: از میان انواع طرحوارههای شرطی ذکرشده، ناهد دچار طرحوارههای بازداری هیجانی و فرمانبرداری و محمد فخرالدین، ناپدری او، دچار طرحوارههای ایثار، فداکاری و معیارهای سختگیرانه است. ازآنجاکه محیط خانواده و بستری که کودک در آن پرورش مییابد در پیدایش طرحوارههای سازگار اولیۀ او اهمیت زیادی دارد، میتوان اذعان کرد که ناهد از دو جهت دنیایی از «طرد و بریدگی» را تجربه کرده است: اولی حاصل بیمهری ناپدریاش به مادرش بوده و دومی حاصل رابطۀ عاشقانهاش با همکلاسیاش هشام. این حوزه مشتمل بر طرحوارههای اولیه و بیقیدوشرط «محرومیت عاطفی، کمبود و شرم» است که ناهد در آن اسیر شده است و با طرحوارۀ شرطی «اطاعت» سعی میکند از طرحوارههای مذکور فرار کند. او ابتدا «سبک مقابلهای مطیعانه» را انتخاب میکند و سپس «جبران افراطی» را برای مقابله با طرحوارههایش در پیش میگیرد. یکی از علل ظهور طرحوارههای ناسازگار در شخصیت محمد فخرالدین ارضا نشدن نیازهای عاطفی مانند امنیت و ثبات در رابطۀ عاطفی با همسر و همچنین، محبت و پذیرش است. از پنج حوزۀ اصلی طرحوارۀ ایجادشده توسط یانگ، حوزۀ دوم، «خودگردانی و عملکرد مختل»، در شخصیت ناپدری برجستهتر است. این حوزه خود را به شکل «وابستگی، خودِ توسعهنیافته، گرفتار و بازنده» در شخصیت او نشان میدهد و شخصیتی با طرحوارۀ انتقادی افراطی ایجاد میکند که دائماً همسرش را بهخاطر اشتباهات گذشته سرزنش میکند.
دستاوردها: نتایج پژوهش نشان میدهد که دو شخصیت موردبررسی، ناهد و محمد فخرالدین، از بین انواع طرحوارههای شرطی، به ترتیب گرفتار طرحوارههای بازداری عاطفی، فرمانبرداری، فداکاری و معیارهای انعطافناپذیرند. اگرچه ناهید در دوران کودکی از مراقبتهای ویژۀ ناپدریاش برخوردار بوده، اما متوجه کمبود محبت ناپدری به مادرش میشده و بروز این امر در ضمیر ناخودآگاهش به شکلگیری عقدههای روانی او منجر شده است. بنابراین، ناهد سعی میکند عقدههایش را بهسمت نفرت از پدرش یا نفرت از مردی که اطمینان دارد پدرش است سوق دهد؛ اما عشق و علاقۀ ناپدریاش به او جایی برای نفرت برایش باقی نمیگذارد و همۀ این عقدهها پنهان میمانند. ناهد، با گذشت زمان و افزایش عقدههای روانیاش، مسیر خطرناکی را در پیش میگیرد. او از مواجهه با سرنوشتی مشابه سرنوشت مادرش بسیار میترسد. به همین دلیل، نمیتواند با ذهن خودآگاهش با این ترس روبهرو شود و آن را بپذیرد. بدین ترتیب، ترس در ناخودآگاه او باقی میماند و شخصیت دوم او را شکل میدهد. با تقویت این شخصیت، ظاهر بیرونی او کمرنگ میشود. او گاهی در حالتی شبیه به کما فرو میرود و در وسواس رابطۀ عاطفی شدید غرق میشود، تا جایی که برای فرار از محرومیت یا برای جبران محرومیتی که مادرش متحمل شده بود تسلیم هر مردی میشود که سر راهش قرار میگیرد. محمد فخرالدین مبالغ هنگفتی را صرف بزرگ کردن و مراقبت از ناهد کرده است. او برای ناهید چیزی بیش از پدر واقعی بوده و در این زمینه افراط میکرده، که ناشی از احساس گناهش بهخاطر ظلمی بود که به همسرش کرده بود. بنابراین، برای فرار از عذاب وجدانی که بر او چیره شده است، به فداکاریهای افراطی متوسل میشود.
کلیدواژهها
موضوعات