نوع مقاله : مقاله پژوهشی
چکیده
بیان مسئله و هدف: در دوران کنونی که بحرانهای زیستمحیطی طبیعت را با مشکلات جدی روبهرو کرده است، پرداختن به رابطۀ انسان و طبیعت در آثار ادبی از جایگاه ویژهای برخوردار است. نقد بومگرا رشتهای نوظهور در ادبیات است که با رویکردی انتقادی و با هدف آگاهیبخشی دربارۀ مسائل زیستمحیطی به واکاوی و تحلیل رابطۀ انسان و محیطزیست، نقد نگرش انسانمحور، تصویر طبیعت در متون ادبی، اخلاق زیستمحیطی و موضوعاتی از این دست میپردازد. در این نقد، طبیعت پسزمینهای منفعل نیست، بلکه کنشگری فعال و پویا است که در برابر تخریبهای انسان ساکت نمیماند و به آن واکنش نشان میدهد. تصویر طبیعت و عناصر آن در آثار بسیاری از نویسندگان قابل ملاحظه است، که خود بر پیوند بینامتنی ادبیات و محیطزیست دلالت دارد. رمان تغریبة القافر یکی از آثار اخیر زهران قاسمی، نویسندۀ مشهور عمانی، در ادبیات عربی است که با سبک رئالیسم جادویی به بررسی مفاهیمی چون آب، چگونگی بهرهبرداری انسان از طبیعت و منابع آن، مداخلۀ انسان در چرخههای طبیعی و عوارض ناشی از آن، معضلات و مشکلات زیستمحیطی چون خشکسالی و پیامدهای متأثر از آن میپردازد. این داستان روایت زندگی شخصی به نام سالم بن عبدالله است که از بدو تولد پیوندی عمیق و ناگسستنی با آب دارد. او که از همبستگی ذاتی با طبیعت و آب برخوردار است، از موهبت شنیدن نجوای آبهای زیرزمینی در جهت کمک به مردمش در بحرانهای زیستمحیطی بهره میبرد؛ اما این پیوند ذاتی و معنوی او با طبیعت زمانی دچار چالش میشود که با بهرهبرداری بیرویه از زمین و حفر گستردۀ قناتها سیمای زمین را دگرگون میسازد. این اقدام او باعث اخلال در نظم طبیعی زمین میشود؛ بنابراین، طبیعت در برابر این رفتار او ساکت نمیماند و پاسخی قاطع و سخت در دفاع از خود به او میدهد. روند افزایش بحرانهای زیستمحیطی، بیتوجهی انسان به طبیعت و خلأ پژوهشی موجود در رمان تغریبة القافر از این منظر، ضرورت انجام چنین پژوهشی را روشن میسازد. این جستار، با هدف آشکار ساختن لایههای معنایی پنهان در این رمان و تبیین پیچیدگیهای تعامل و تقابل انسان و طبیعت، به واکاوی و تحلیل پیوند انسان و طبیعت میپردازد و در پی پاسخگویی به این دو پرسش اساسی است: فرایند دگرگونی هویت ِشخصیت اصلی داستان چگونه از فردیت بهسوی اتحاد و هماهنگی با طبیعت پیش میرود؟ در رمان تغریبة القافر، طبیعت بهعنوان قدرتی بزرگ و یاریرسان و درعینحال کیفردهنده چگونه به تصویر کشیده شده است؟
روششناسی: این پژوهش، با شیوۀ توصیفی تحلیلی و بهرهگیری از مبانی و اصطلاحات کلیدی نقد بومگرا همچون ارزش ذاتی و ارزش ابزاری، انسانمحوری و بوممحوری، درهمتنیدگی و مواردی از این دست، پیوند انسان و طبیعت در رمان تغریبة القافر را از منظر نقد بومگرا بررسی میکند. به این منظور، پس از گذاری کوتاه به زندگی و آثار زهران قاسمی، توضیحاتی دربارۀ نقد بومگرا و اصطلاحات مهم آن ارائه میشود. در پایان، واکاوی این جستار در چهار محور اساسی انجام میشود: از تأمل در تولد از آب و پیوند با طبیعت و روایت یگانگی با آن شروع میشود، سپس به تحلیل تقابل انسان و طبیعت میپردازد و سرانجام به بازگشت به هویت بوممحور در آغوش طبیعت میانجامد.
بحث و تحلیل: در داستان تغریبة القافر، ارتباط خاص شخصیت اصلی داستان با طبیعت در ابتدا سبب برتری او بر دیگر شخصیتها است. او در آغاز برای طبیعت ارزش ذاتی قائل میشود؛ اما، در ادامۀ داستان، او نمادی از انسان معاصر است که با بهرهبرداری بیرویه از زمین به استثمار طبیعت میپردازد. این عمل او نشاندهندۀ نگرش انسانمحورانه به طبیعت است که در آن، انسان را هدف و طبیعت را صرفاً ابزاری برای رسیدن به اهداف انسان در نظر میگیرد. در این داستان، طبیعت همچون عاملی فعال ظاهر میشود و پاسخی کوبنده و سخت به متجاوز میدهد. گرفتار شدن شخصیت اصلی در چاه آب اتفاق و حادثهای معمولی نیست، بلکه واکنشی مستقیم و هدفمند به رفتارهای نابهنجار اوست. این وضعیت او را ناگزیر به رویارویی با قوای طبیعت میکند. او در حین مبارزه به محدودیت وجودی خود پی میبرد و برای رفع نیازهای ابتدایی خویش (مثل آب و غذا) از همان طبیعتی که به او ظلم کرده است یاری میجوید. این تقابل نمونۀ بارزی از تضاد میان ارادۀ انسان و نظم کلی طبیعت به شمار میرود. بنا بر باور نگارندگان، این وضعیت سبب میشود نگرش او بهتدریج از انسانمحوری به بوممحوری تغییر یابد. درواقع، اسارت در چاه به او فرصتی میدهد تا خودِ حقیقیاش را دریابد و به درک عمیقتری از جایگاه انسان در جهان طبیعی دست یابد. پایان باز داستان نشان از سرنوشت نامعلوم شخصیت اصلی دارد؛ اما، با توجه به اینکه در داستان نشانههایی از تغییر نگرش او دربارۀ طبیعت و درک جایگاهش بهعنوان جزئی از آن وجود دارد، میتوان گفت که طبیعت او را میبخشد و به او فرصتی برای حیات دوباره میدهد؛ یا او را به کام مرگ میکشاند، که البته در این صورت میتوان مرگ او را نوعی استحاله و وحدت وجودی با طبیعت تلقی کرد.
دستاوردها: در رمان تغریبةالقافر، طبیعت عامل فعالی است که همزمان نقش چالشگر و حامی را ایفا میکند. از یک طرف، شخصیت اصلی را با پیامدهای کنشهای نادرستش روبهرو میسازد و از طرف دیگر، با فراهم آوردن منابع حیاتی، به بقای او یاری میرساند. حاصل این رویارویی تحول هویت شخصیت اصلی از انسانمحوری به بوممحوری است، که خود بیانگر پیوند ناگسستنی میان انسان و طبیعت است. او در مسیر این دگرگونی از نگرش ابزاری به طبیعت فاصله میگیرد و به وحدت وجودی و یگانگی با جهان طبیعی دست مییابد و در هر دو حالت زندگانی و فنا سرنوشت او با طبیعت گره میخورد.
کلیدواژهها
موضوعات