نوع مقاله : علمی - پژوهشی
چکیده
بیان مسئله و هدف: ترجمۀ متون علمی و کهن، بهویژه در حوزۀ طب سنتی، همواره با چالشهایی در ساختار، واژگان و انتقال نقش ارتباطی متن همراه است. ترجمه در این قلمرو صرفاً انتقال واژهها از زبانی به زبان دیگر نیست، بلکه تلاشی گفتمانی برای بازآفرینی معنا در بافت فرهنگی و تاریخی جدید است. در ترجمۀ آثار فلسفی و طبی ابن سینا این مسئله برجستهتر است؛ زیرا زبان و ساختار و جهانبینی خاص متن مبدأ، و ضرورت دقت علمی و وفاداری به محتوا، در عین قابل فهم بودن متن برای مخاطب معاصر، فشار دوگانهای برای مترجم ایجاد میکند. در ترجمۀ اکبر داناسرشت از بخش «علمالنفس» کتاب شفا، پایبندی شدید به نظام معنایی همگرا و وفاداری لفظی به ساختار متن عربی باعث پدید آمدن نوعی «فاصلۀ گفتمانی» میان متن مقصد و خواننده شده است؛ فاصلهای که بهجای ایجاد ارتباط معنایی میان دو زبان، شکاف میان دامنۀ معنایی متن و دامنۀ دریافت خواننده را افزایش میدهد. مسئلۀ اصلی پژوهش این است که کدام مؤلفههای گفتمانی و روشی مترجم را به این پایبندی واداشته و این انتخاب چه پیامدهایی برای نقش ارتباطی و کارکرد علمی متن داشته است. هدف از این پژوهش تحلیل انتقادی ترجمۀ داناسرشت با تکیه بر نظریات گفتمانمحور ترجمه، بهویژه دیدگاههای لارنس ونوتی دربارۀ بیگانهسازی، ناپیدایی مترجم و نظام معنایی همگرا، و نیز بررسی میزان تحقق نقش اطلاعرسانی و کاربردی متن علمی شفا در ترجمۀ فارسی است.
روششناسی: پژوهش پیشرو ماهیتی توصیفی ـ تحلیلی دارد و مبتنی بر چارچوب نظری مطالعات ترجمۀ معاصر بهویژه رویکرد گفتمانی است. ابتدا مفاهیم کلیدی همچون «نظام معنایی همگرا و ناهمگرا»، «وفاداری»، «معادلیابی»، «بیگانهسازی»، «بومیسازی» و «واحد ترجمه» بر اساس آرای ونوتی، نایدا، مانفردی، رایس، هولمز، زوهر و دیگر نظریهپردازان تبیین میشود. سپس، ترجمۀ داناسرشت از بخشهایی از کتاب شفا، با ارجاع به متن عربی و نمونههای متعدد، از دو منظر بررسی میشود: یکی از منظر تحلیل دستوری و ساختاری؛ یعنی بررسی میزان بسندگی، تبعیت از ساختار زبان مبدأ، انسجام نحوی و میزان تعدیل یا جرح. دوم، تحلیل معنایی و واژگانی؛ یعنی واکاوی ابهامهای واژگانی، انتخاب برابرهای نامأنوس، ترجمههای لفظگرا و میزان انتقال نقش متن. همچنین، تلاش شده است تا زمینههای فرهنگی، تاریخی و معنایی مؤثر بر انتخابهای مترجم، بهویژه رویکرد قدسی به متن و مؤلف، تبیین شود. بدین ترتیب، پژوهش با پیوند تحلیل زبانی و بررسی گفتمانی در پی آن است که علل بروز ناهمزیستی گفتمانی میان متن مقصد و مخاطب امروز را آشکار سازد.
بحث و تحلیل: یافتهها نشان میدهد که ترجمۀ داناسرشت، بهجای پیروی از رویکردی پویا و نقشمحور، به نظام معنایی همگرا بهشدت متکی است؛ یعنی انتقال واژگان و ترکیبات و ساختارهای متن عربی، بدون تعدیلهای لازم برای زبان مقصد. این الگو چند پیامد عمده داشته است: یکی ابهام ساختاری و واژگانی؛ به این معنی که در بسیاری از جملهها ساختار پیچیدۀ عربی عیناً به فارسی منتقل شده است و عبارتهایی مانند «حصول شیء»، «مقارن انفعال»، «استحاله»، «لاتفارق» و «مبدأ» بدون جایگزینهای طبیعی فارسی به کار رفتهاند. این امر خوانش را دشوار و متن را از کارکرد اطلاعرسانی دور کرده است. نمونههای بررسیشده نشان میدهد که کمترین تغییرات در واحد ترجمه میتوانست متن را به زبان مقصد نزدیکتر کند، بدون آنکه به معنا لطمه بزند. دوم، غلبۀ زبان فنی و کهنگرایی کنترلنشده؛ برای مثال، ونوتی تأکید میکند که در ترجمۀ روان باید از کهنگرایی و چندمعنایی غیرضروری پرهیز شود. برعکس، در این ترجمه، زبان فنی و کهن بدون مدیریت گفتمانی وارد متن شده و بیگانگی برای مخاطب ایجاد کرده است. این بیگانهسازی از نوع مطلوب ونوتی نیست، بلکه از جنس «گرتهبرداری» است که نقش ارتباطی متن را مختل میکند. سوم، ناپیدا کردن خواننده بهجای ناپیدا کردن مترجم؛ یعنی درحالیکه ایدۀ «ناپیدایی مترجم» در ترجمۀ روان به حذف نشانههای دخالت مترجم منجر میشود، در این مورد مترجم چنان در پس ساختار متن عربی پنهان شده که بهجای شفافیت، متن مقصد خواننده را ناپیدا کرده و او را از مشارکت در فهم متن بازداشته است. چهارم، نقش گفتمان قدسی در انتخابهای مترجم؛ یعنی پژوهش نشان میدهد که مترجم، آگاه یا ناخودآگاه، با رویکردی قدسی با متن ابن سینا مواجه شده است. تقدس زبان عربی، جایگاه علمی و فلسفی ابن سینا و ماهیت کلاسیک متن نوعی فشار گفتمانی بر مترجم وارد کرده است که تا حد امکان ساختار مبدأ را حفظ کند، گویی حفظ صورت متن معادل با حفظ مقام علمی آن است. این امر باعث شده ترجمه، بهجای پیروی از هنجارهای زبان مقصد و نیازهای خواننده، به هنجارهای زبان مبدأ وفادار بماند؛ درنتیجه، شکاف گفتمانی بزرگی میان متن و خوانندهٔ معاصر ایجاد شده است.
دستاوردها: پژوهش پیشرو چند نتیجۀ مهم را آشکار میسازد. نخست آنکه پایبندی افراطی به نظام معنایی همگرا در ترجمۀ متون علمی ـ تاریخی ممکن است به «نامتن شدن» متن مقصد بینجامد؛ به این معنا که متن، با وجود درستی واژگان، نقش ارتباطی خود را از دست میدهد و کارکرد علمی آن مختل میشود. همچنین، روشن شد که ترجمۀ داناسرشت نمونهای از سوءبرداشت از مقولۀ وفاداری است؛ زیرا وفاداری به متن مبدأ باید تابع سه عنصر باشد: نیت نویسنده، زبان مقصد و نیاز خواننده؛ اما تمرکز افراطی بر عنصر نخست سبب نادیده گرفتن دو عنصر دیگر شده است. افزونبر این، عامل گفتمانی تقدس نقش مهمی در سبک ترجمه داشته و مترجم، در تلاش برای حفظ شأن علمی و قدسی متن، ساختارهای عربی را تقریباً بدون هیچگونه تعدیل به زبان مقصد منتقل کرده است. بر اساس این نتایج، ترجمۀ مطلوب متون طب سنتی نیازمند ایجاد تعادل میان بیگانهسازی و بومیسازی است؛ بهگونهای که نه گرتهبرداری تحتاللفظی مناسب باشد و نه سادهسازی افراطی؛ زیرا ترجمۀ علمی باید در خدمت انتقال دانش و احیای میراث علمی قرار گیرد.
موضوعات