دانشکدهٔ ادبیات و علوم انسانی

واکاوی مفهوم حقیقی و مجازی واژه «ثُم» در قرآن از منظر تفسیر «الکشاف»

10.48308/jalc.2026.107480
چکیده
بیان مسئله و هدف: در قرآن کریم، حرف «ثُمّ» که از پرتکرارترین ادات عطف به شمار می‌رود تنها ابزاری دستوری برای پیوند جملات نیست، بلکه به عنصری بیانی و هنری ارتقا یافته که قابلیت انتقال مفاهیم عمیق و چندبعدی وحی را داراست. محمود بن عمر الزمخشری (۴۶۷–۵۳۸ ق)، مفسر نام‌دار معتزلی و صاحب تفسیر بلاغی‌محور الکشاف عن حقائق التنزیل، با رویکردی ژرف‌نگرانه و تحلیلی، به بررسی ابعاد گوناگون این حرف پرداخته است. نگاه بلاغی او به قرآن، که او را در زمرۀ پیشگامان این عرصه قرار داده است، موجب شده ثُمّ را نه صرفاً رابط نحوی بلکه ابزاری هنری در خدمت بیان معارف وحیانی تلقی کند.
روش‌شناسی: این پژوهش، با بهره‌گیری از روش تحلیل محتوا و بازخوانی نظام‌مند تفسیر الکشاف، به کاوش در دیدگاه‌های زمخشری می‌پردازد و نشان می‌دهد که او معانی ثُمّ را در چارچوبی منسجم و در دو گروه اصلی حقیقی و مجازی دسته‌بندی می‌کند.
بحث و تحلیل: بررسی کاربردهای ثُمّ در الکشاف نشان می‌دهد که زمخشری معنای حقیقی این حرف را همان ترتیب همراه با تراخی زمانی می‌داند؛ به این معنا که معطوف پس از معطوفٌ‌علیه و با فاصله‌ای زمانی تحقق می‌یابد. در این سطح، ثُمّ وظیفۀ تنظیم روابط زمانی میان رخدادها را بر عهده دارد و بر توالی و تدریج وقوع آن‌ها دلالت می‌کند؛ چنان‌که در برخی آیات مربوط به مراحل آفرینش یا توصیف فرایندهای تدریجی، این معنا به‌روشنی مشاهده می‌شود. بااین‌حال، اهمیت تحلیل‌های زمخشری در آن است که او دلالت ثُمّ را به این سطح محدود نمی‌کند و در مواردی که تراخی زمانی با ظاهر آیه یا مقتضای سیاق سازگار نباشد، آن را بر معانی بلاغی و تفسیری حمل می‌کند.
مطالعۀ مواردی که زمخشری به تبیین معنای ثُمّ پرداخته است نشان می‌دهد که او میان معنای حقیقی و مجازی این حرف بر اساس امکان یا عدم امکان ارادۀ تراخی زمانی تمایز قائل می‌شود؛ ازاین‌رو، دلالت‌های مجازی ثُمّ در الکشاف را می‌توان در دو دستۀ کلی جای داد: دستۀ نخست، دلالت‌های مبتنی بر تراخی معنوی و رتبی که در آن‌ها مفهوم فاصله از حوزۀ زمان به حوزۀ معنا و منزلت منتقل می‌شود. معانی‌ای چون تراخی در حال، تفاوت، تفاضل، تعظیم، بُعد، تباعد و استبعاد در این گروه قرار می‌گیرند و همگی بر نوعی فاصلۀ رتبی، ارزشی یا معنوی میان دو امر دلالت دارند. در این کاربردها، ثُمّ گاه بر برتری و شرافت امر دوم، گاه بر شدت و شگفتی آن، و گاه بر دوری و ناسازگاری آن با مقتضای انتظار تأکید می‌کند. دستۀ دوم، دلالت‌های مبتنی بر کارکردهای سیاقی و استدلالی است که مهم‌ترین مصادیق آن دفع توهم و بیان نتیجه است. در این موارد، ثُمّ نقش هدایت فهم مخاطب را بر عهده دارد؛ به این معنا که یا از شکل‌گیری برداشتی نادرست جلوگیری می‌کند یا ذهن مخاطب را از مقدمه به نتیجه و پیامد آن منتقل می‌سازد. بر این اساس، می‌توان گفت زمخشری معانی مجازی ثُمّ را معانی مستقل از معنای اصلی آن نمی‌داند، بلکه همۀ آن‌ها را جلوه‌هایی از انتقال مفهوم تراخی از حوزۀ زمان به حوزۀ معنا، رتبه و کارکردهای بلاغی تلقی می‌کند.
از منظر کارکردهای بلاغی، تحلیل زمخشری نشان می‌دهد که ثُمّ در قرآن ابزاری برای برجسته‌‌سازی، تأکید، تنظیم آهنگ کلام و هدایت ذهن مخاطب برای تأمل و درک بهتر لایه‌های معنایی است. این حرف، با ایجاد وقفه‌های حساب‌‌شده، به مخاطب فرصت می‌دهد تا معنای گزارۀ اول را به‌طور کامل هضم کند و برای دریافت گزارۀ بعدی آماده شود، که غالباً حاوی نکتۀ مهم‌تر یا نتیجه‌ای تعیین‌کننده است. این هنرنمایی زبانی سهم بسزایی در ایجاز و اعجاز بیانی قرآن دارد.
گرچه برخی از برداشت‌های خاص زمخشری در این زمینه، به‌ویژه آنجا که ممکن است تحت تأثیر گرایش‌های معتزلی او قرار گرفته باشد، قابل مناقشه و نقد است؛ اما بسیاری از ابداعات و ریزبینی‌های او در کشف لایه‌های پنهان معنا و آشکار ساختن جنبه‌های هنری و بلاغی قرآن بسیار راه‌گشا و الهام‌بخش است. به‌طور کلی، تحلیل‌های او به‌روشنی نشان می‌دهد که چگونه کوچک‌ترین اجزای زبان قرآن، ازجمله یک حرف عطف به‌ظاهر ساده، می‌تواند حامل عمیق‌ترین معانی و ظریف‌ترین نکات بلاغی باشد.
دستاوردها: این نگاه، چشم‌انداز تازه‌ای در مطالعات بلاغت قرآنی می‌گشاید و نقش ثُمّ را به‌عنوان یکی از عناصر کلیدی و فعال در نظام بیانی وحی به‌درستی روشن‌تر می‌سازد. از این رهگذر، می‌توان نتیجه گرفت که ثُمّ در قرآن کریم واجد طیفی از معانی حقیقی و مجازی است و توجه به ظرایف بلاغی آن فهم دقیق‌تر سیاق و پیام آیات را ممکن می‌سازد. زمخشری، با دقت بلاغی و زبانی ویژۀ خود، سهمی مهم در تبیین این لایه‌های معنایی داشته است.

کلیدواژه‌ها

موضوعات

عنوان مقاله English

The Significations of “Thumma” between the Literal and the Metaphorical: A Reading in Al-Zamakhshari's Method in Al-Kashshaf

چکیده English

Background and Purposes: In the Holy Quran, the conjunctive particle “thumma” is one of the most frequently employed conjunctions, yet it does not function merely as a grammatical device for linking sentences. Rather, it has been elevated to an expressive and artistic element capable of conveying the profound and multidimensional concepts of divine revelation. Mahmud ibn Umar al-Zamakhshari, the renowned Mutazilite exegete and author of the rhetorically oriented commentary Al-Kashshaf an Haqaiq al-Tanzil, examined the various dimensions of this particle through a profound and analytical approach. His rhetorical perspective on the Quran, which established him as a pioneer in this field, led him to regard thumma not merely as a syntactic connector but as an artistic instrument in service of expressing divine knowledge.
Methodology: This study employs content analysis and a systematic review of al-Kashshaf to explore Zamakhshari's viewpoints, demonstrating that he categorizes the meanings of thumma within a coherent framework into two principal groups: “literal” (ḥaqiqi) and “metaphorical” (majazi).
Results and Discussion: An examination of the occurrences of thumma in al-Kashshaf demonstrates that al-Zamakhshari regards its primary meaning as succession accompanied by temporal delay (tarakhi zamani), whereby the conjunct follows the antecedent after an interval of time. In this sense, thumma functions to organize temporal relations between events and indicates their sequential and gradual occurrence, as can be clearly observed in certain Quranic verses describing the stages of creation and other progressive processes.
The significance of al-Zamakhshari’s analysis, however, lies in the fact that he does not confine the function of thumma to this temporal dimension. Rather, whenever temporal delay is incompatible with the apparent meaning of a verse or with its contextual implications, he interprets the particle in light of broader rhetorical and exegetical considerations.
A study of the verses in which al-Zamakhshari explicitly discusses the meaning of thumma reveals that he distinguishes between its literal and figurative usages on the basis of whether temporal delay can plausibly be intended. Accordingly, the figurative significations of thumma in al-Kashshaf may be classified into two broad categories. The first comprises usages based on semantic and hierarchical delay (tarakhi manawi wa rutbi), in which the notion of distance is transferred from the realm of time to that of meaning, rank, and value. Such usages include delay in state or condition, distinction, superiority, glorification, remoteness, distancing, and various forms of improbability (istibad). In these contexts, thumma may emphasize the superiority and nobility of the second element, its greater intensity and remarkable nature, or its distance from what would normally be expected.
The second category consists of usages grounded in contextual and argumentative functions, the most prominent of which are the removal of possible misconceptions and the indication of consequence or outcome. In such cases, thumma guides the reader’s understanding either by preventing an erroneous interpretation or by leading the audience from a premise to its logical conclusion. Thus, al-Zamakhshari does not regard the figurative significations of thumma as independent of its original meaning; rather, he considers them all to be manifestations of the transfer of the concept of tarakhi from the domain of temporal succession to the domains of meaning, rank, and rhetorical function. From the perspective of rhetorical function, al-Zamakhshari’s analysis demonstrates that thumma in the Quran serves as a device for emphasis, foregrounding, regulating the rhythm of discourse, and guiding the audience toward deeper reflection and a more comprehensive understanding of the layers of meaning embedded in the text. By creating deliberate and carefully structured pauses, this particle allows the reader or listener to fully absorb the meaning of the first statement before proceeding to the subsequent one, which often contains a more significant point or a decisive conclusion. This linguistic artistry contributes substantially to the conciseness, eloquence, and rhetorical inimitability (ijaz bayani) of the Quranic discourse.
Although some of al-Zamakhshari’s specific interpretations in this regard—particularly those that may have been influenced by his Mutazili theological orientation—remain open to discussion and critique, many of his insights and innovative considerations are highly valuable for uncovering the deeper semantic layers of the Quran and illuminating its artistic and rhetorical dimensions. More broadly, his analyses clearly demonstrate how even the smallest elements of Quranic language, including a seemingly simple conjunction such as thumma, can convey profound meanings and embody remarkably subtle rhetorical functions. His examination of this particle thus reveals the intricate relationship between linguistic form, contextual meaning, and rhetorical purpose in the Quranic text.
Conclusion: This perspective opens new horizons in the study of Quranic rhetoric and more precisely clarifies with greater precision the role of thumma as one of the key and active elements in the expressive system of revelation. It may therefore be concluded that thumma in the Holy Quran encompasses a spectrum of both literal and metaphorical meanings and significations, and that sustained attention to its rhetorical subtleties enables a more accurate understanding of the context and message of the verses. Through his exceptional rhetorical and linguistic precision, al-Zamakhshari has made a significant contribution to elucidating these layers of meaning.

کلیدواژه‌ها English

  • Holy Quran, Conjunction &ldquo
  • thumma&rdquo
  • , al-Zamakhshari, Tafsir al-Kashshaf.

عنوان مقاله العربیة

دلالات ثُمَّ بین الحقیقة والمجاز: قراءة فی منهج الزمخشری فی الکشاف

چکیده العربیة

بیان المسئلة والهدف: فی القرآن الکریم، یتجاوز حرف العطف «ثُمَّ» - بصفته أحد أکثر أدوات الربط تکراراً - کونه مجرد أداة نحویة، لیصبح عنصراً بیانیاً وفنیاً قادراً على نقل المفاهیم العمیقة والمتعددة الطبقات والحکیمة للوحی الإلهی. وقد تناول المفسر المعتزلی البارز محمود بن عمر الزمخشری (538-467 هـ) - صاحب التفسیر البلاغی المحوری «الکشاف عن حقائق التنزیل» - دراسة أبعاد هذا الحرف المختلفة بنظرة تحلیلیة عمیقة. إن النظرة البلاغیة التی یتبناها الزمخشری، والتی تضعُه فی صفوف الرواد فی هذا المجال، جعلته یعتبر «ثُمَّ» أداة فنیة فی خدمة التعبیر عن المعارف الوحیانیة و شرحها، ولیس مجرد رابط نحوی. لذا، یهدف هذا البحث إلى الکشف عن کیفیة تحول عنصر لغوی بسیط إلى أداة معقدة لتولید المعنى، وإبراز أهمیة المنظور البلاغی فی فهم الطبقات الخفیة للقرآن، من خلال تحلیل منهجی لآراء الزمخشری.


المنهجیّة: یعتمد هذا البحث على منهج تحلیل المحتوى مع اتباع نهج وصفی-تحلیلی، وذلک لإعادة القراءة المنهجیة لآراء الزمخشری فی تفسیر «الکشاف». إن تتبع واستخراج آرائه فی المواضع القرآنیة المختلفة یُظهر أن الزمخشری یصنف معانی ودلالات «ثُمَّ» ضمن إطار متماسک وثنائی، أی «المعانی الحقیقیة» و«المعانی المجازیة». وتمنح هذه المنهجیة البحث الحالی القدرة لیس فقط على تصنیف الآراء التفسیریة للزمخشری، بل أیضاً على الکشف عن العلاقة المنطقیة بین هذا التصنیف ورؤیته الشاملة للقرآن کنظام تعبیری معجز.


المناقشة والتحلیل: من وجهة نظر الزمخشری، تدل «ثُمَّ» فی معناها الحقیقی على التراخی والمسافة الزمنیة المحضة بین حدثین أو جزأین مرتبطین. على هذا المستوى، یعبر هذا الحرف عن التأخیر والتسلسل الموضوعی فی سلسلة الأحداث. وتعد الآیات التی تصف المراحل التدریجیة للخلق، کتلک المتعلقة بخلق السماوات والأرض، نموذجاً سامیاً لهذا الاستخدام. ففی هذه الحالات، یکون «ثُمَّ» مُنظِّماً للعلاقات الزمنیة الواضحة والمباشرة، وعاکساً للنظام والتدرج فی الفعل الإلهی. 


ولکن، یظهر عبقریة ودقة التحلیل الزمخشری بأبهى صورة فی استکشافه لعالم المعانی المجازیة لـ«ثُمَّ». فحسب رأیه، یتخطى نطاق عمل هذا الحرف على هذا المستوى حدود الزمن لیمتد إلى المجالات الروحیة والبلاغیة وحتى الکلامیة-التفسیریة. ویعدد الزمخشری بدقة ملحوظة سبع وظائف مجازیة رئیسة لـ«ثُمَّ»، تشهد کل منها على براعة التعبیر القرآنی وثراء المعنى فی بنیته الظاهریة:  التراخی فی الحال أو المرتبة: فی هذه الوظیفة، لا تشیر «ثُمَّ» إلى المسافة الزمنیة، بل إلى الاختلاف فی الدرجات أو المراتب أو الکیفیات المعنویة بین أمرین. فعلى سبیل المثال، فی وصف الثواب الأخروی، یمکن أن تشیر إلى الأفضلیة والتفاضل بین درجة وأخرى من رضوان الله. الاختلاف والتفاضل الماهوی: هنا تشیر «ثُمَّ» إلى التمایز النوعی والجوهری بین مفهومین مرتبطین. فهی قد تُظهر الاختلاف الجذری بین الإیمان والکفر، أو العلم والجهل، ولیس مجرد تسلسلهما. دلالة الأفضلیة والتعظیم: فی هذه الحالة، یُستخدم الحرف المذکور للتعبیر عن الأفضلیة الواضحة لمفهوم على آخر، أو لتکریم وتعظیم أمر ما، مما یحمل دلالة قیمیة إیجابیة. التباعد المعنوی والمفهومی: تشیر «ثُمَّ» فی هذه الوظیفة إلى المسافة والتباعد العمیق وغیر القابل للعبور بین ظاهرتین أو حقیقتین متضادتین، کالهوة الشاسعة بین الجنة والنار، أو الهدایة والضلال. دفع التوهم والرد على الشبهة: هذه إحدى أرقى الوظائف. فـ «ثُمَّ» هنا، وبخلق وقفة بلاغیة محسوبة قبل متابعة الکلام، ترفض بشکل غیر مباشر ظناً خاطئاً أو تساؤلاً محتملاً قد یتبادر إلى ذهن المخاطب، مما یمهد الطریق لتلقی المفهوم التالی بشکل صحیح. الاستبعاد التوبیخی والتکذیبی: فی هذا السیاق، تُستخدم «ثُمَّ» مع نبرة خاصة، للتعبیر عن الإنکار الشدید وتقبیح وتوبیخ اعتقاد أو ادعاء خاطئ، مما یحمل حمولة عاطفیة شدیدة. الدلالة على النتیجة أو الرسالة النهائیة: فی هذه الوظیفة، تحدد «ثُمَّ» نقطة التحول أو الخاتمة أو النتیجة النهائیة لاستدلال أو وصف، وتوجه المخاطب نحو الرسالة الرئیسة والغائیة للآیة.


من منظور الوظائف البلاغیة الکبرى، یبین تحلیل الزمخشری أن «ثُمَّ» فی الجهاز التعبیری للقرآن هو أداة لتسلیط الضوء، خلق التأکید، تنظیم إیقاع الکلام ونغمته، والأهم من ذلک، توجیه عقل ووجدان المتلقی نحو التأمل والفهم الأعمق لطبقات المعنى. فمن خلال خلق وقفات محسوبة وإثارة التوقع، تمنح هذه الأداة المتلقی فرصة لهضم معنى القضیة أو المشهد الأول بشکل کامل، والاستعداد لتلقی القضیة أو المشهد التالی - الذی یحمل فی الغالب نقطة أکثر أهمیة، أو نتیجة أکثر حسمًا، أو تناقضًا أکثر وضوحًا. وهذا الإبداع اللغوی یساهم بشکل لا ینکر فی تحقیق الإیجاز والإعجاز البیانی للقرآن، ویُظهر أن لا عنصر فی هذا الکتاب السماوی عشوائی أو زائد.


الإنجازات: على الرغم من أن بعض التفسیرات الخاصة للزمخشری، خاصة تلک التی قد تحمل تأثیراً لمذهبه المعتزلی، کانت دائماً موضع نقاش ونقد من قبل أهل الاختصاص، إلا أن العدید من ابتکاراته وملاحظاته الدقیقة وبراعته فی کشف الطبقات الخفیة للمعنى وإبراز الجوانب الفنیة والبلاغیة للقرآن، کانت بلا شک موصلةً للمعنى، مبتکرةً ومُلهمة. تثبت تحلیلاته بوضوح کیف یمکن لأصغر وأبسط مکونات لغة القرآن، مثل حرف عطف، أن تحمل أعمق المعانی، وأدق النقاط البلاغیة، وأکثر الدلالات المعرفیة دقة. 


یفتح هذا المنظور التحلیلی آفاقاً جدیدة فی دراسات بلاغة القرآن، ویوضح دور «ثُمَّ» کأحد العناصر الرئیسة والدینامیکیة والفعالة فی الشبکة المعقدة للنظام البیانی للوحی، بشکل علمی ومنظم. وبناءً على ذلک، یمکن الاستنتاج أن «ثُمَّ» فی القرآن الکریم تتمتع بطیف واسع من المعانی الحقیقیة والمجازیة، وأن الالتفات المنهجی إلى دقائقها البلاغیة هو مفتاح لفهم أدق وأکثر دینامیکیة وشمولیة لسیاق الآیات وبنیتها ورسالتها النهائیة. ولا شک أن الزمخشری، بحساسیته البلاغیة ورؤیته اللغویة النادرة، قد قدَّم إسهامًا خالدًا ومهمًا فی توضیح هذه الطبقات الدلالیة وإظهار البعد الفنی لإعجاز القرآن.

کلیدواژه‌ها العربیة

  • القرآن الکریم
  • حرف العطف «ثُمَّ»
  • الزمخشری
  • تفسیر الکشاف
  • تاریخ دریافت 18 آذر 1404
  • تاریخ پذیرش 23 خرداد 1405