دانشکدهٔ ادبیات و علوم انسانی

تحلیل و بررسی شخصیت‌های اصلی در رمان "نارنجه" جوخة الحارثی براساس نظریه کارن هورنای

10.48308/jalc.2026.242671.1434

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده
انتشار آنلاین از 10 مهر 1405

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 گروه زبان و ادبیات عربی، دانشگاه پیام نور، تهران، ایران.

2 گروه زبان و ادبیات عربی، دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه ادیان و مذاهب، قم، ایران.

چکیده
بیان مسئله و هدف
یکی از روش‌های کارآمد و مؤثر در درک و تحلیل آثار ادبی، روان‌کاوی شخصیت‌ها و بررسی لایه‌های درونی آنان است. از آنجا که اثر ادبی محصول ذهن و روان انسان است، بهره‌گیری از علم روان‌شناسی برای شناخت بهتر این آثار ضروری می‌نماید. میان ادبیات و روان‌شناسی ارتباطی دوسویه برقرار است؛ ادبیات بازتاب روان انسان و روان انسان سرچشمه‌ی ادبیات است. هر اثر ادبی همچون رؤیایی است که در پسِ ظواهر خود معناهای نهفته دارد و نقد روان‌شناختی می‌کوشد با تحلیل این لایه‌های پنهان، به رمزگشایی از ناخودآگاه شخصیت‌ها و نویسنده بپردازد.
در این میان، روان‌شناسی شخصیت به عنوان شاخه‌ای مهم از روان‌شناسی، به مطالعه‌ی صفات، الگوهای رفتاری و احساساتی می‌پردازد که هر فرد را از دیگری متمایز می‌سازد. در تعریف شخصیت، دیدگاه‌های مختلفی ارائه شده است؛ اما به طور کلی می‌توان گفت شخصیت مجموعه‌ای از ویژگی‌های جسمی، روانی و رفتاری است که فرد را از دیگران متمایز می‌کند.
نخستین نظریه‌پرداز رسمی شخصیت، زیگموند فروید بود که شخصیت را حاصل تعامل سه بخش نهاد، خود و فراخود می‌دانست. با این حال، بعدها روان‌شناسانی همچون کارن هورنای با نقد نظریات فروید، نقش عوامل اجتماعی و فرهنگی را در شکل‌گیری شخصیت پررنگ‌تر کردند. هورنای معتقد است ریشه‌ی اختلالات شخصیتی در محیط ناسالم دوران کودکی و در روابط پرتنش میان کودک و والدین نهفته است. چنین فضایی احساس ناامنی و «اضطراب بنیادی» را در کودک پدید می‌آورد.
هورنای ده نیاز روان‌رنجور را معرفی می‌کند که از دل اضطراب اساسی سرچشمه می‌گیرند؛ از جمله نیاز به محبت و تأیید، قدرت، استقلال، کمال و تحسین شدناو این نیازها را در سه تیپ شخصیتی خلاصه می‌کند: حرکت به سوی مردم (مهرطلبی)، حرکت علیه مردم (برتری‌طلبی) و حرکت دور از مردم (انزواطلبی).
در پژوهش حاضر، رمان «نارنجه» اثر نویسنده برجسته عمانی جوخة الحارثی (۲۰۱۶) مورد تحلیل روان‌شناختی قرار گرفته است. این رمان با روایت‌های درهم‌تنیده‌ی خود، شخصیت‌های زن و مردی را به تصویر می‌کشد که درگیر بحران‌های هویتی، تضاد میان سنت و مدرنیته و فشارهای اجتماعی‌اند.

روش‌شناسی
کارن هورنای یکی از روان‌کاوان نوفرویدی است که با بازنگری در نظریات فروید، بنیانی اجتماعی برای شکل‌گیری شخصیت و اضطراب انسان ارائه کرد. او در سال ۱۸۸۵م در آلمان متولد شد و در سال ۱۹۵۲م در نیویورک درگذشت. تجربه‌های عاطفی دوران کودکی، از جمله بی‌توجهی مادر و تحقیر از سوی پدر، در شکل‌گیری نظریات روان‌شناختی وی نقشی اساسی داشت. هورنای پس از تحصیل پزشکی و روان‌پزشکی در دانشگاه برلین، به روان‌کاوی روی آورد، اما به‌تدریج به ناکارآمدی نظریه فروید در تبیین انگیزه‌های انسانی پی برد و بر این باور بود که سرچشمه رفتار انسان، نه غرایز جنسی یا پرخاشگرانه، بلکه نیاز به امنیت و محبت است. در پژوهش حاضر، پژوهش حاضر با روش توصیفی–تحلیلی و با تکیه بر نظریه کارن هورنای، رمان «نارنجه» اثر نویسنده برجسته عمانی جوخة الحارثی (۲۰۱۶) مورد تحلیل روان‌شناختی قرار گرفته است.

بحث و تحلیل
رمان نارنجه جوخة الحارثی دارای مجموعه‌ای از شخصیت‌های اصلی و فرعی است که هر یک نقشی مؤثر در پیشبرد حوادث و بازنمایی مفاهیم محوری رمان دارند. محور اصلی داستان بر دو شخصیت «زهور» و «بنت عامر» استوار است و سایر شخصیت‌ها در ارتباط با این دو، زنجیره‌ی روایی اثر را کامل می‌کنند. شخصیت زهور، نمادی از زنی درون‌گرا، حساس و در عین حال اجتماعی است که در کشاکش میان میل به محبت، احساس گناه و تلاش برای استقلال روانی گرفتار شده است. تحلیل او بر پایه‌ی نظریه‌ی کارن هورنای نشان می‌دهد که رفتارهای زهور بیش از همه، تحت تأثیر دو الگوی شخصیتی اصلی از دیدگاه هورنای قرار دارد: شخصیت مهرطلب (حرکت به‌سوی مردم) و شخصیت انزواطلب (حرکت به‌دور از مردم).
بنت عامر شخصیتی است که میان دو قطب وابستگی و تسلیم گرفتار مانده است. او همواره می‌کوشد با محبت و خدمت، اضطراب درونی‌اش را کاهش دهد و به احساس امنیت برسد. اما چون در تحقق رؤیاهایش ناکام می‌ماند، به نوعی «ازخودبیگانگی» و انزوا دچار می‌شود. بنابراین، بنت عامر در رمان نارنجة بازتابی از انسان زنِ سنتی در جامعه‌ی عمان است؛ زنی که از نظر روانی، اسیر اضطراب بنیادی و نیاز به محبت است و برای بقا در جهانی بی‌رحم، نقش مادر و فداکار را برگزیده است.
شخصیت سرور در رمان نارنجة نمونه‌ای روشن از انسان درگیر «کشمکش میان منِ واقعی و منِ آرمانی» در نظریه‌ی کارن هورنای است. او دختری از طبقه‌ی مرفه پاکستان است که در ظاهر عقل‌گرا، مقتدر و محافظ ارزش‌های خانوادگی‌ست، اما در درون از اضطراب و احساس ناامنی رنج می‌برد.
شخصیت کحل در رمان نارنجة نمادی از «انسان در جستجوی محبت و تعلق» است. او در نظام فکری کارن هورنای، نماینده‌ی تیپ شخصیتیِ «حرکت به سوی دیگران» است؛ فردی که برای مقابله با اضطراب بنیادیِ درونی‌اش، به دنبال عشق، تأیید و امنیت از طریق نزدیکی عاطفی به دیگران است.
شخصیت عِمران در رمان نارنجة یکی از عمیق‌ترین نمونه‌های شخصیتی است که می‌توان بر اساس نظریه‌ی روان‌کاوی کارن هورنای تفسیر کرد. او مصداق تیپ شخصیتی «حرکت علیه دیگران» است؛ یعنی فردی که در اثر رنج‌ها و ناکامی‌های دوران کودکی، برای دفاع از خود در برابر اضطراب بنیادی، سعی دارد با استقلال‌طلبی، رقابت، و طغیان علیه دیگران، احساس حقارت و ناامنی درونی را جبران کند.

دستاوردها
در جهان داستانی نارنجة، شخصیت‌های اصلی نه صرفاً بازتاب وضعیت اجتماعی، بلکه نمودهای پیچیده‌ای از روان انسان در برابر فشارهای فرهنگی، خانوادگی و عاطفی‌اند؛ نارنجة از دیدگاه روان‌شناسی هورنای، روایتی از اضطراب، هراس و جست‌وجوی بی‌پایان انسان برای یافتن امنیت در جهانی متحول است. شخصیت‌های این اثر در هر طبقه، جنسیت و فرهنگی، نمونه‌ای از تیپ‌های روانی مورد اشاره‌ی هورنای را بازنمایی می‌کنند: کسانی که برای رهایی از اضطراب، یا در دیگران حل می‌شوند، یا بر دیگران سلطه می‌جویند، و یا از آنان می‌گریزند. نویسنده با پیوند دادن این سه گونه‌ی روانی به بستر فرهنگی و تاریخی عمان، توانسته است سیمایی چندبعدی از جامعه‌ای در حال گذار ترسیم کند؛ جامعه‌ای که در آن هر فرد در کشاکش میان گذشته و اکنون، در جست‌وجوی تعادلی روانی است که هیچ‌گاه به‌طور کامل تحقق نمی‌یابد.

کلیدواژه‌ها

موضوعات

عنوان مقاله English

Analysis of the Main Characters in Jokha Al-Harthi's Novel Narenjeh Based on Karen Horney's Theory

نویسندگان English

Faroogh Nemati 1
masod bavandpoor 2
1 Department of Arabic Language and Literature, Payame Noor University, Tehran, Iran.
2 Department of Arabic Language and Literature, Faculty of Literature and Humanities, University of Religions and Denominations, Qom, Iran.
چکیده English

Background and Purposes: Jokha al-Harthi’s novel Narinjah, through its multilayered narrative, presents a portrait of characters caught in the tension between tradition and modernity and grappling with profound inner conflicts. From a psychological perspective, however, what distinguishes this novel is not merely the sociological pressures depicted in the narrative, but rather the characters’ defensive mechanisms employ in response to what Karen Horney terms “basic anxiety.” Horney’s theoretical framework—particularly the concepts of “neurotic needs” and the “three neurotic trends”—offers an effective lens for examining the contradictory behaviors of the novel’s protagonists. According to Horney, emotional insecurity and experiences of rejection compel individuals to construct an “idealized self,” thereby widening the gap between this idealized image and the “real self.” The central problem of this research is the absence of a systematic analysis that—drawing on Horney’s concepts—can explain the psychological causes underlying the characters’ neurotic behaviors in Narinjah. This study seeks, by moving beyond purely feminist or sociological readings, to demonstrate how the characters’ identity crises emerge directly from their neurotic attempts to survive and maintain psychological equilibrium in an environment that continually reproduces their existential anxiety.
Methodology: This study adopts a descriptive-analytical method to explain, through the theoretical framework of Karen Horney, the psychological layers of the characters in Jokha al-Harthi’s Narinjah. In this process, through close reading of the text, the characters’ actions, reactions, and inner conflicts are identified and interpreted in light of Horney’s key concepts: “basic anxiety,” the “three neurotic trends” (moving toward people, moving against people, and moving away from people), and the conflict between the “real self” and the “idealized self.” In this way, this method allows the study not only to anatomize the characters’ behaviors at the psychological level, but also to show how these defensive mechanisms are shaped by, and interact with, the novel’s sociocultural context. In doing so, the research offers a coherent explanation of the hidden motivations governing the characters’ conduct and illuminates the complexity of their identity formation in the face of biological and social pressures.
Results and Discussion: Narinjah introduces a constellation of major and minor characters, each playing an effective role in driving the narrative and representing its central concepts. The story centers primarily on two characters—Zahour and Bint Amer—with other figures forming a narrative network around them. Zahour symbolizes a woman who is introverted, sensitive, and yet socially engaged—caught between the desire for affection, a sense of guilt, and the struggle for psychological independence. Her behavior reflects a position on the borderline between two of Horney’s patterns: the compliant type (moving toward people) and the detached type (moving away from people). Bint Amer, oscillating between dependence and submission, seeks to manage her inner anxiety through affection and service to others. Yet the failure of her personal dreams leads her toward self-alienation and emotional withdrawal. Bint Amer is a reflection of the traditional Omani woman whose basic anxiety is shaped by social and emotional constraints, and who adopts nurturing and self-effacing roles as strategies for survival. Surour embodies the internal conflict between the real self and the idealized self in Horney's theory. Despite her privileged background and outward confidence, she struggles with deep-seated insecurity. Kohl exemplifies the “affection-seeking” individual in Horney’s framework, seeking security in the love and emotional affirmation to cope with basic anxiety. Imran represents, above all, the “moving against people” type: shaped by childhood deprivation and emotional failure, he compensates for inner feelings of inferiority and insecurity through dominance, rebellion, and competitiveness.
Conclusion: The fictional world of Narinjah offers more than a reflection of Oman’s social structure; it presents a psychologically intricate portrait of individuals responding to cultural, familial, and emotional pressures. From Horney’s perspective, the novel narrates a continuous struggle with anxiety, fear, and the human search for security within a transforming world. Across class, gender, and cultural backgrounds, the characters exemplify Horney’s three neurotic types: dissolving into others, dominating others, or withdrawing from them. By linking these psychological types to the cultural and historical context of Oman, al-Harthi creates a multilayered depiction of a society in transition—one in which individuals seek but seldom attain a stable psychological equilibrium.

کلیدواژه‌ها English

  • Narinjah
  • Jokha al-Harthi
  • Karen Horney
  • social psychoanalysis
  • basic anxiety
  • neurotic trends.

عنوان مقاله العربیة

تحلیل الشخصیات الرئیسة فی روایة «نارنجة» لجوخة الحارثی فی ضوء نظریة کارین هورنای

چکیده العربیة

بیان المسئلة والهدف: تقدّم روایة «نارنجة» للکاتبة جوخة الحارثی سردًا متعدّد الطبقات یصوّر شخصیات تعیش فی صراعٍ دائم بین التقلید والحداثة، وتواجه تعارضات نفسیة عمیقة. غیر أنّ ما یمیّز هذه الروایة من منظور التحلیل النفسی للشخصیة لیس مجرّد الضغوط الاجتماعیة التی تحیط بالشخصیات، بل الآلیات الدفاعیة التی تلجأ إلیها فی مواجهة ما تسمّیه کارِن هورنای «القلق الأساسی». وتوفّر نظریة هورنای، بما تتضمّنه من مفاهیم مثل «الحاجات العصابیة» و«الاتجاهات العصابیة الثلاثة»، إطارًا تحلیلیًا مناسبًا لفهم السلوکیات المتناقضة لشخصیات الروایة. إذ توضّح هورنای کیف تدفع مشاعر انعدام الأمان العاطفی وتجارب الرفض للفرد إلى تکوین «الذات المثالیة»، مما یوسّع الفجوة بینها وبین «الذات الحقیقیة». وتتمثّل مشکلة هذا البحث فی غیاب دراسة منهجیة تعتمد مفاهیم هورنای لتفسیر أسباب السلوکیات العصابیة لشخصیات روایة «نارنجة». ومن هنا یسعى هذا البحث، متجاوزًا القراءات النسویة أو السوسیولوجیة البحتة، إلى بیان الکیفیة التی تنشأ بها أزمات الهویة لدى الشخصیات نتیجة محاولاتها العصابیة للحفاظ على التوازن النفسی والبقاء فی بیئة تعید إنتاج القلق الوجودی باستمرار.


 


 


 


المنهجیّة: یعتمد هذا البحث المنهج الوصفی التحلیلی، مستندًا إلى الإطار النظری لکارِن هورنای فی تحلیل الأبعاد النفسیة لشخصیات روایة «نارنجة» لجوخة الحارثی. ومن خلال قراءة دقیقة للنص، تُستخرج أفعال الشخصیات وردود أفعالها وصراعاتها الداخلیة، ثم تُحلَّل فی ضوء المفاهیم الرئیسة فی نظریة هورنای، مثل «القلق الأساسی»، و«الاتجاهات العصابیة الثلاثة» (التوجّه نحو الناس، والتوجّه ضدّ الناس، والابتعاد عن الناس)، إضافة إلى الصراع بین «الذات الحقیقیة» و«الذات المثالیة». وبهذه الطریقة لا یقتصر البحث على تحلیل سلوک الشخصیات من منظور نفسی فحسب، بل یسعى کذلک إلى ربط هذه الآلیات الدفاعیة بالسیاق الاجتماعی والثقافی للروایة، بما یتیح تفسیر الدوافع الخفیة التی تحرّک الشخصیات داخل البنیة السردیة، والکشف عن تعقیدات هویتها فی مواجهة الضغوط الاجتماعیة والمعیشیة.


 


 


 


المناقشة والتحلیل: تقدّم روایة «نارنجة» طیفًا من الشخصیات الرئیسة والثانویة التی تؤدی دورًا مهمًا فی تحریک الأحداث وتجسید الأفکار المرکزیة فی النص. وتتمحور البنیة السردیة للروایة حول شخصیتی «زهور» و«بنت عامر»، بینما تتکامل الشخصیات الأخرى معهما لتشکّل شبکة العلاقات داخل العمل. تمثّل «زهور» نموذجًا لامرأة حسّاسة ومنطویة نسبیًا، لکنها فی الوقت ذاته ذات حضور اجتماعی، إذ تعیش حالة من التوتر بین رغبتها فی المحبة، وإحساسها بالذنب، وسعیها إلى الاستقلال النفسی. ویکشف تحلیل سلوکها أنها تقف على الحدّ الفاصل بین نمطین من أنماط هورنای: النمط المتوجّه نحو الناس (طلب القبول والمحبة) والنمط المتوجّه بعیدًا عن الناس (الانسحاب والانطواء). أما «بنت عامر» فتعیش حالة من التردّد بین الاعتماد والتسلیم؛ إذ تحاول تخفیف قلقها الداخلی من خلال العطاء والخدمة والاهتمام بالآخرین، لکنها مع إخفاقها فی تحقیق أحلامها الشخصیة تنزلق نحو نوع من الاغتراب الذاتی والانکفاء. وتمثّل بنت عامر صورة المرأة التقلیدیة فی المجتمع العُمانی، التی یدفعها القلق الأساسی إلى تبنّی الدور الأمومی والتضحیة المستمرة بوصفهما وسیلة للبقاء فی مواجهة الضغوط الاجتماعیة والعاطفیة. وتجسّد «سرور» صراعًا واضحًا بین «الذات الحقیقیة» و«الذات المثالیة»؛ فعلى الرغم من انتمائها إلى طبقة میسورة وظهورها بمظهر العقلانیة والقوة، فإنها تعانی فی أعماقها شعورًا عمیقًا بعدم الأمان والقلق. أما «کحل» فیمثّل نموذج الإنسان الباحث عن المحبة والانتماء، وهو ما یضعه ضمن النمط المتوجّه نحو الناس فی تصور هورنای، حیث یسعى إلى مواجهة القلق الأساسی عبر البحث عن الأمان فی الحبّ والتقبّل العاطفی.


 


 


 


فی حین یُعدّ «عِمران» مثالًا بارزًا للنمط المتوجّه ضدّ الناس؛ إذ تشکّلت شخصیته فی ظلّ حرمان الطفولة وإخفاقات عاطفیة متکرّرة، الأمر الذی یدفعه إلى التعویض عن شعوره بالنقص وعدم الأمان من خلال النزعة إلى السیطرة والمنافسة والتمرّد على الآخرین.


 


 


 


الإنجازات: یکشف العالم السردی فی روایة «نارنجة» عن شخصیات لا تعکس الواقع الاجتماعی فحسب، بل تجسّد أیضًا تعقیدات النفس الإنسانیة فی مواجهة الضغوط الثقافیة والعائلیة والعاطفیة. ومن منظور التحلیل النفسی عند هورنای، تقدّم الروایة سردیة عن القلق والخوف وسعی الإنسان الدائم إلى البحث عن الأمان فی عالم متحوّل. فالشخصیات، على اختلاف طبقاتها الاجتماعیة وخلفیاتها الثقافیة والجندریة، تمثّل نماذج للاتجاهات العصابیة الثلاثة: فبعضها یذوب فی الآخرین طلبًا للقبول، وبعضها یسعى إلى السیطرة علیهم، فی حین یختار بعضها الآخر الانسحاب والابتعاد عنهم. ومن خلال ربط هذه الأنماط النفسیة بالسیاق الثقافی والتاریخی للمجتمع العُمانی، ترسم جوخة الحارثی صورة متعددة الأبعاد لمجتمع یعیش مرحلة انتقالیة، حیث یظلّ الفرد فیه معلّقًا بین الماضی والحاضر، باحثًا عن توازن نفسیّ لا یتحقّق بصورة کاملة.

کلیدواژه‌ها العربیة

  • نارنجة
  • جوخة الحارثی
  • کارِن هورنای
  • التحلیل النفسی الاجتماعی
  • القلق الأساسی
  • الاتجاهات العصابیة
  • تاریخ دریافت 10 آذر 1404
  • تاریخ بازنگری 06 مهر 1405
  • تاریخ پذیرش 11 تیر 1405