دانشکدهٔ ادبیات و علوم انسانی

تحلیل گفتمان انتقادی شعر جاسم الصحیح بر اساس نظریۀ نورمن فرکلاف (مطالعۀ موردی قصیدۀ «أَخْضَرُ الْأَلْوانِ فی باقَةِ الطًّیْف»)

10.48308/jalc.2026.244346.1457

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده
انتشار آنلاین از 14 مهر 1405

نوع مقاله : علمی - پژوهشی

نویسندگان

گروه زبان و ادبیات عربی، دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه تهران، تهران، ایران

چکیده
بیان مسئله و هدف: تحلیل گفتمان انتقادی از برجسته‌ترین رویکردهای بین‌رشته‌ای در مطالعات زبانی و ادبیات معاصر است که پیوندی ناگسستنی میان متن و بافت اجتماعی برقرار می‌کند. این رویکرد به زبان نه به‌مثابۀ ساختار صوری خنثی، بلکه به‌عنوان «کنشی اجتماعی» می‌نگرد که در شبکه‌ای از قدرت، ایدئولوژی، ارزش‌ها و روابط فرهنگی تولید و بازتولید می‌شود. با وجود غنای پژوهش‌های انجام‌شده دربارۀ شعر عربی معاصر، بسیاری از این پژوهش‌ها همچنان در سطح تحلیل‌های زیباشناختی صرف یا توصیفات سبک‌شناختی متوقف مانده‌اند و پیوند میان ساختارهای زبانی و کارکردهای اجتماعی-اخلاقیِ برآمده از گفتمان شاعرانه را به حاشیه رانده‌اند. در این میان، جاسم الصحیح، شاعر نوپرداز عرب، در آثار خود مضامینی را مطرح می‌کند که لایه‌های ایدئولوژیک و اجتماعی آن نیازمند واکاوی عمیق‌تری است. مسئلۀ اصلی پژوهش پیش‌رو این است که ساختار گفتمان انسانی و اخلاقی در قصیدۀ «أخضر الألوان فی باقة الطیف» چگونه شکل می‌گیرد و شاعر از چه ابزارهای زبانی، بلاغی و نحوی برای تثبیت این گفتمان و اثرگذاری بر مخاطب بهره می‌برد. هدف از پژوهش کشف مؤلفه‌های تشکیل‌دهندۀ گفتمان انسانی در این قصیده، تحلیل آیینه‌های بازتاب‌دهندۀ این گفتمان، و تبیین جایگاه متن در بستر فرهنگی-اجتماعی معاصر با تکیه بر مدل نورمن فرکلاف است تا دریابیم ادبیات، به‌عنوان ابزاری برای ترویج ارزش‌های انسانی، چگونه به تقابل با گفتمان‌های سلطه یا خشونت برمی‌خیزد.
روش‌شناسی: پژوهش با رویکرد توصیفی-تحلیلی و بر اساس الگوی سه‌بعدی «نورمن فرکلاف» سامان یافته است. فرکلاف برای بررسی هر کنش گفتمانی سه سطح تحلیلی قائل است که در این پژوهش برای بررسی قصیدۀ مذکور به‌دقت به کار گرفته شده است: ۱. توصیف: در این سطح، متن از جنبۀ واژگان و ساختار تحلیل شده است. تمرکز اصلی بر واژگان، میدان‌های معنایی، روابط هم‌نشینی و جانشینی، تحلیل نحوی (ساختار جملات)، انسجام متنی (ارجاع، تکرار) و فنون بلاغی (استعاره، نماد، تصویرسازی) بوده است؛ ۲. تفسیر: در این سطح، متن در چارچوب «عمل گفتمانی» و در ارتباط با شرایط تولید و دریافت بررسی شده است. در این راستا، به بافت موقعیتی و فرهنگی و تاریخی قصیده و نیز پدیدۀ «بینامتنیت» و پیوند آن با میراث شعر عربی توجه شده است تا چگونگی بهره‌گیری شاعر از سنت برای بیان دغدغه‌های مدرن آشکار شود. ۳. تبیین: در این سطح کلان، نتایج به‌دست‌آمده از دو مرحلۀ پیشین با «عمل اجتماعی» و بافت ایدئولوژیک مرتبط شده است. هدف از این مرحله این بوده است که نشان داده شود قصیده چگونه در جهت بازتولید یا تغییر ارزش‌های اجتماعی عمل می‌کند و نقش «قدرت نرم» فرهنگ در برابر گفتمان‌های تقابلی چگونه در متن نمود یافته است.
بحث و تحلیل: تحلیل‌های انجام‌شده در سطح توصیف نشان می‌دهد که قصیدۀ «أخضر الألوان فی باقة الطیف» شبکه‌ای دلالتی و منسجم حول مفاهیم حیات، تجدد، امید، خلاقیت، مهرورزی و هم‌بستگی انسانی بنا کرده است. واژگان کانونی مانند «أخضر» (سبز)، «الحرف» (حرف/ واژه)، «ینبوع» (چشمه) و «العطف» (مهربانی)، فراتر از معنای لغوی خود، همچون «نشانه‌های نمادین» عمل می‌کنند. «سبز» در اینجا نماد حیات و آغازی دوباره است و در تقابل معنایی با فضای «خاکستری» بحران‌های معاصر قرار می‌گیرد. «حرف» نیز همچون ابزاری برای بازسازی آگاهی و رهایی از انجماد فکری ترسیم شده است. همچنین، استفاده از بلاغت (استعاره و تصویرسازی) به قصیده عمق بخشیده است؛ تعابیری مانند «ینبوع المجازات» (چشمۀ استعاره‌ها) و «بصمة الزیف» (اثرِ دروغ) فضای احساسی قدرتمندی ایجاد کرده‌اند که پیام اخلاقی را از قالب نصیحت مستقیم به تجربۀ زیستۀ مخاطب تبدیل می‌کند. در سطح نحوی، غلبۀ افعال معلوم و جملات خبری مثبت نشان‌دهندۀ تأکید شاعر بر «فاعلیت انسانی» است. تکرار ضمیر «ما» (نحن/ جمع متکلم) در افعالی چون «کبرنا»، «نحرّر» و «وحّدنا» گفتمانی جمع‌گرا می‌سازد که مخاطب را به مسئولیت‌پذیری و هم‌بستگی انسانی دعوت می‌کند، نه فردگرایی و انزوا.
در سطح تفسیر، دریافتیم که قصیده در فضای متلاطم و اجتماعی جهان عرب معاصر نفس می‌کشد؛ جایی که بحران‌های هویتی و اخلاقی گریبان‌گیر جوامع است. اما شاعر، به‌جای روی آوردن به شعارزدگی یا ورود به منازعات مستقیم سیاسی، با تکیه بر «رمزگونگی»، دست به نقدی عمیق می‌زند. او، با احیای عناصر میراث بلاغی عربی و تلفیق آن‌ها با روحیۀ مدرن، پلی میان سنت و تجدد می‌زند. این شیوه راهی است برای بیان حقیقت در زمانی که حقیقت‌گویی مستقیم دشوار یا بی‌اثر شده است.
تحلیل‌های انجام‌شده در سطح تبیین نشان می‌دهد که گفتمان غالب در این قصیده گفتمانی «انسانی-اخلاقی» است. شاعر در پی سلطه‌گری نیست، بلکه از «قدرت نرم» هنر بهره می‌گیرد تا ارزش‌های فراموش‌شده‌ای چون مدارا، دوستی و مسئولیت جمعی را بازیابی کند. قصیده درواقع بخشی از راهبردی اجتماعی برای مقابله با گفتمان‌های خشونت‌بار و دروغین است. این رویکرد زبانِ شعر را از ابزارِسرگرمی به ابزاری برای ساخت آگاهی جمعی ارتقا می‌دهد.
دستاوردها: دستاوردهای پژوهش از تحلیل قصیدۀ جاسم الصحیح به این شرح است: الف) یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که قصیدۀ مذکور بستری برای شکل‌گیری گفتمانی است که انسان را به جایگاه «فاعل اخلاقی» و «سازندۀ معنا» برمی‌کشد؛ ب) الگوهای زبانی ازجمله تضاد دلالتی میان مفاهیم حیات و زوال، و الگوهای نحوی ازجمله به کار بردن ضمیر جمع ابزارهای راهبردی شاعر برای نفوذ در لایه‌های پنهان ذهن مخاطب و تغییر دیدگاه او دربارۀ ارزش‌های اجتماعی است؛ ج) ثابت می‌شود که الگوی تحلیل گفتمان انتقادی فرکلاف یکی از کارآمدترین روش‌ها برای کشف لایه‌های ایدئولوژیک پنهان در شعر معاصر است، زیرا این الگو امکان گذشتن از «پوستۀ متنی» و رسیدن به «هستۀ اجتماعی» را فراهم می‌آورد؛ د) دستاورد نهایی پژوهش تأیید این فرضیه است که ادبیات در جهان معاصر، با بهره‌گیری از ابزارهای نمادین و استعاری، می‌تواند نقش «قدرت نرم» را ایفا نماید و مفاهیم هم‌بستگی انسانی را بازسازی کند. این پژوهش راه را برای بررسی آثار دیگر شاعران معاصر عرب با رویکرد تحلیل گفتمان انتقادی هموار می‌سازد تا تصویر دقیق‌تری از نسبت میان «متن ادبی» و «واقعیت اجتماعی» در جهان عرب ارائه شود

کلیدواژه‌ها

موضوعات

عنوان مقاله English

Critical Discourse Analysis of Jassim Al-Saheeh’s Poetry Based on Norman Fairclough’s Theory (A Case Study of the Poem “The Green Color in the Spectrum Bouquet”)

نویسندگان English

Saeed Parvaneh
Ezzat Molla-Ebrahimi
Department of Aarabic Language and Literature, Faculty of Humanities and Literature, University of Tehran, Tehran, Iran
چکیده English

Background and Purposes: Critical Discourse Analysis (CDA) has become an influential interdisciplinary approach in contemporary language and literary studies because it treats discourse as a form of social practice shaped by ideology, power relations, and culturally produced values. Despite the richness of research conducted on contemporary Arabic poetry, many of these studies remain confined to purely aesthetic analyses or stylistic descriptions, marginalizing the connection between linguistic structures and the socio-ethical functions arising from poetic discourse. Meanwhile, Jasim al-Sahih, an innovative Arab poet, raises themes in his works whose ideological and social layers require deeper investigation. This study examines Al-Sahih’s poem “The Color Green in the Bouquet of the Spectrum” (Akhdar al-Alwan fi Baqat al-Ṭayf) using Norman Fairclough’s three-dimensional model of CDA. The purpose of the study is to discover the constituent components of humanistic discourse in this ode, analyze the mirrors reflecting this discourse, and explain the position of the text in the contemporary cultural-social context, relying on Norman Fairclough's model, in order to understand how literature, as a tool for promoting human values, rises in opposition to discourses of domination or violence.
Methodology: The research follows a descriptive-analytical approach grounded in Fairclough’s CDA framework: description (text), interpretation (discursive practice), and explanation (social practice). At the descriptive level, the analysis focuses on lexical selection, semantic fields, cohesion (repetition, parallelism, and reference), and syntactic patterning, alongside rhetorical strategies such as metaphor, symbolism, and imagery. At the interpretive level, the poem is treated as a discursive practice produced and received within modern Arabic literary culture; attention is paid to the poem’s implied audience and to intertextual resonances with Arabic poetic heritage that supply shared symbolic resources. At the explanatory level, the findings are related to wider ethical and ideological structures, clarifying how the poem proposes a moral horizon, constructs a collective standpoint, and negotiates contemporary experiences of crisis without adopting direct political declaration or slogan-like language.
Results and Discussion: The analysis shows that the poem builds a coherent semantic network organized around life, renewal, hope, creativity, affection, and human solidarity. Key lexical items function as privileged signifiers, notably “green,” (akhdar) “letter,” (al-harf) “spring,” (yanbu) and “kindness” (al-atf). These terms are not merely denotative; they are discursively invested with ethical value. “Green” symbolizes vitality and regeneration, opposing emotional barrenness. “Letter” exceeds the mere linguistic unit and figures the generative power of language: poetic speech as a means to preserve memory, counter distortion, and reshape perception. Through these choices, the poem privileges life-affirmation over resignation. A second mechanism is evaluative contrast. Oppositions such as life versus falsity, sincerity versus distortion, tenderness versus violence, and collective growth versus fragmentation structure the poem’s moral universe and guide the reader’s positioning. Importantly, these contrasts are not argued explicitly but embedded in imagery, sequencing, and tonal shifts. The ethical stance is produced indirectly, through symbolic alignment and affective suggestion. In CDA terms, the poem “naturalizes” compassion, authenticity, and shared responsibility as the most reasonable horizon of feeling and thought. Metaphor and imagery serve as key discursive technologies. “The spring of metaphors,” “the fingerprint of falsity,” and “a house of love” condense complex ethical meanings into memorable forms. Falsity as a “fingerprint” suggests trace and contamination; love as a “house” implies shelter and shared dwelling. Thus, metaphor is not ornamental; it structures moral vision and increases persuasive potential while preserving poetic openness. Repetition strengthens cohesion and intensifies thematic emphasis. It is both mnemonic and ideological: stabilizing what the poem foregrounds as valuable and aligning reader attention with its humanistic center. Repeated collective expressions build an inclusive “we,” shifting the poem toward communal consciousness. Syntactically, the poem favors active constructions and affirmative declaratives, foregrounding agency. Frequent first-person plural forms (e.g., “we grow,” “we unite,” “we liberate”) construct a collective speaking subject, framing ethical renewal as shared practice. Interrogatives appear at moments of pain, violence, and existential uncertainty, functioning as reflective prompts that disrupt complacency and invite critical self-examination, transforming the reader into an implied participant in meaning-making. At the level of explanation, the poem situates within contemporary Arab experiences of insecurity, symbolic injury, and struggles over truth and representation. Yet the poet avoids direct political naming, choosing symbolic indirection that broadens the poem’s address and prevents reduction to a single event. This enables the poem to operate as cultural “soft power”: an ethical intervention resisting violence and falsification through imaginative re-description. Intertextual resonance with Arabic tradition strengthens legitimacy, but tradition is reactivated—not mechanically repeated—to support a modern humanistic project of dignity, empathy, and moral reconstruction.
Conclusion: The study concludes that “The Color Green in the Bouquet of the Spectrum” is governed by a dominant humanistic-ethical discourse promoting hope, compassion, solidarity, and resistance to deception and brutality. This discourse is produced through symbolic lexical selection, evaluative contrast, metaphorical structuring, strategic repetition, and collective syntactic positioning. The poem presents language itself as an ethical resource capable of rebuilding meaning when social life is threatened by falsity or violence. Finally, the study demonstrates that Fairclough’s CDA model is productive for contemporary Arabic poetry because it connects micro-textual choices to macro-level ethical implications while preserving the specificity of poetic form.

کلیدواژه‌ها English

  • Critical Discourse Analysis, Norman Fairclough, Jasim al-Sahih, “The Green Color in the Bouquet of the Spectrum,” Human-centered discourse.

عنوان مقاله العربیة

تحلیل الخطاب النقدی فی شعر جاسم الصحیح وفق نموذج نورمن فیرکلاف (دراسة تطبیقیّة لقصیدة «أخضر الألوان فی باقة الطّیف»)

چکیده العربیة

بیان المسئلة والهدف: یُعَدّ تحلیل الخطاب النقدی من المقاربات البینیة الفاعلة فی الدراسات اللغویة والأدبیة والإنسانیة، لأنه یتعامل مع اللغة بوصفها ممارسة اجتماعیة تنتج المعنى داخل شبکة من القیم والسلطة والعلاقات الثقافیة، لا بوصفها نظاماً شکلیاً محایداً. ومع أنّ الشعر العربی المعاصر حظی بقراءات نقدیة متنوّعة، فإن جانباً من هذه القراءات ظلّ ینزع إلى الترکیز على البنیة الجمالیة أو السمات الأسلوبیة بمعزل عن ربطها بالوظائف الاجتماعیة والأخلاقیة التی یمکن أن یؤدیها الخطاب الشعری. ومن هنا تتحدد مشکلة البحث فی السؤال الآتی: کیف یُبنى الخطاب الإنسانی/الأخلاقی فی قصیدة «أخضر الألوان فی باقة الطیف» للشاعر جاسم الصحیح؟ وما الأدوات اللغویة والبلاغیة والنحویة التی یسخّرها الشاعر لإنتاج هذا الخطاب وتوجیه أثره فی المتلقی؟


ویهدف البحث إلى: (أ) الکشف عن مکوّنات الخطاب الإنسانی فی القصیدة ومستویاته الدلالیة، (ب) تحلیل آلیات البناء النصی التی تُظهر هذا الخطاب وتمنحه تماسکاً وإقناعاً، (ج) بیان علاقة النص بسیاقه الثقافی والاجتماعی وبعض مرجعیاته التناصیة، و(د) إبراز مدى فاعلیة نموذج نورمن فیرکلاف فی تحلیل نص شعری عربی معاصر یشتبک مع قضایا الإنسان والوعی والقیم.


المنهجیّة: اعتمدت الدراسة المنهج الوصفی–التحلیلی فی إطار نموذج فیرکلاف ثلاثی الأبعاد: (1) الوصف: تحلیل النص من حیث المفردات والحقول الدلالیة والعلاقات المعجمیة، والبنى النحویة وأنماط الجمل، وآلیات التماسک مثل الإحالة والتکرار، فضلاً عن التقنیات البلاغیة (الاستعارة، الرمز، الصورة). (2) التفسیر: قراءة الممارسة الخطابیة من خلال السیاق الثقافی والمقامی، ورصد التناصّ مع التراث الشعری وموقع القصیدة ضمن الحساسیة الشعریة الحدیثة. (3) التبیین: ربط نتائج التحلیل بالنطاق الاجتماعی والأیدیولوجی، وتحدید الوظیفة التی یؤدیها الخطاب الشعری فی تثبیت قیم إنسانیة أو مقاومة أنساق العنف والتزییف.


وقد تم التعامل مع القصیدة بوصفها مادة لغویة وجمالیة من جهة، وبوصفها خطاباً له مقصدیة وتأثیر اجتماعی من جهة أخرى، بما ینسجم مع رؤیة فیرکلاف إلى التفاعل بین النص والممارسة الخطابیة والممارسة الاجتماعیة.


المناقشة والتحلیل: فی مستوى الوصف، أظهر التحلیل أنّ القصیدة تُشیّد شبکة دلالیة متماسکة تلتف حول مفاهیم الحیاة والتجدد والأمل والإبداع والمحبّة والتعاطف، وتتجلى عبر ألفاظ محوریة مثل: «أخضر»، «الحرف»، «ینبوع»، «العطف». وهذه الألفاظ لا تعمل فی حدود معناها القاموسی فحسب، بل تکتسب وظیفة رمزیة: فـ«الأخضر» ینهض بوصفه علامة للحیاة وإمکان البدء من جدید، بینما یتحوّل «الحرف» إلى رمز لقوة الکلمة وقدرتها على بناء الوعی وتحریر الإنسان من الأطر الجامدة. کما یتضح توظیف العلاقات الدلالیة -وخاصة التضاد- لإنتاج توتر قیمی بین الحیاة/الصدق من جهة، وبین الزیف/العنف من جهة أخرى، الأمر الذی یمنح الخطاب بعداً نقدیاً وأخلاقیاً دون أن ینزلق إلى المباشرة.


وفی الجانب البلاغی، تبرز الاستعارة والصورة بوصفهما وسیلتین لتکثیف المعنى وإنتاج الإقناع العاطفی والفکری معاً. فصور مثل «ینبوع المجازات» و«بصمة الزیف» و«بیت من الحب» تشکّل فضاءات رمزیة تُحَوِّل المجرد إلى محسوس، وتدفع القارئ إلى استقبال الرسالة بوصفها تجربة وجدانیة لا مجرد فکرة. ویخدم هذا التشکیل التصویری هدفاً خطابیاً یتمثل فی جعل القیم الإنسانیة قابلة للتخییل والتداول، وبذلک تتحول القصیدة إلى وسیط ثقافی یعید تعریف الإنسان من خلال مفردات الرحمة والصدق والقدرة على الخلق. کما یضطلع التکرار بوظیفة تنظیمیة ودلالیة فی آن واحد؛ إذ یعزز الإیقاع الداخلی ویثبت المفاهیم المرکزیة، ولا سیما حین یتکرر «أخضر» و«الحرف» وعبارة «کبرنا معاً» بما یرسّخ مبدأ النموّ المشترک والتجربة الجماعیة.


أما من الناحیة النحویة، فتغلب البنى المبنیة للمعلوم والجمل الخبریة ذات الطابع الإیجابی، وهو ما یشیر إلى إبراز الفاعلیة الإنسانیة وإمکان الفعل والتغییر. کما یتکرر حضور ضمیر الجمع المتکلم فی أفعال مثل «کبرنا»، «نحرّر»، «وحّدنا»، بما ینتج معنى المشارکة ویحوّل التجربة الشعریة إلى خطاب «نحن» یتجاوز الفردیة، ویؤکد أن مواجهة الأزمات لا تتحقق بالانعزال بل بالتضامن. وفی المقابل تظهر أسالیب الاستفهام أو التراکیب القریبة من الاستفهام فی سیاقات نقد العنف التاریخی أو تشخیص الأزمة، فتتحول الأسئلة إلى تقنیة لإیقاظ الوعی وتحریک التفکیر، لا إلى طلب جواب مباشر. ومن منظور تحلیل الخطاب النقدی، یمکن اعتبار هذه الاختیارات النحویة جزءاً من استراتیجیة خطابیة تقوم على بناء فاعل جمعی، وإسناد المسؤولیة إلى الإنسان بوصفه محوراً للقیم والقرار.


وفی مستوى التفسیر، یتبین أنّ القصیدة تنتمی إلى سیاق عربی معاصر تتداخل فیه التحولات الاجتماعیة والثقافیة، وتعلو فیه أسئلة الهویة والمعنى والکرامة الإنسانیة. ومع ذلک لا یختار الشاعر خطاباً سیاسیاً مباشراً أو شعاریاً، بل ینهج مساراً رمزیاً یتیح له تمریر موقفه النقدی عبر جمالیات اللغة وتعدد التأویل. کما یوظف الشاعر بعض عناصر التراث البلاغی والصوری فی الشعر العربی، لکنه لا یستعیدها على نحو تقلیدی، بل یعید بنْیَنتها داخل رؤیة حدیثة تجعل القیمة الإنسانیة مرکزاً للخطاب. ویُلاحظ کذلک أنّ القصیدة تمارس انزیاحاً عن تمجید القوة نحو تمجید القدرة على العطاء والمحبة، بما یؤشر إلى انتقال فی سلم الأولویات القیمیة داخل الخطاب الشعری.


وفی مستوى التبیین، یتضح أنّ القصیدة تنتج خطاباً أخلاقیاً یناهض أنساق التزییف والعنف، ویقترح بدیلاً قوامه الرحمة والصدق والقدرة على الإبداع. إنها لا تمارس سلطة قسریة، بل تستثمر ما یمکن تسمیته بـ«القوة الناعمة» للثقافة: أی التأثیر عبر الفن واللغة وبناء الحساسیة الإنسانیة. وبهذا المعنى، یساهم الخطاب الشعری فی إعادة تشکیل الوعی الاجتماعی، عبر إعادة تعریف معنى “الإنسان” بوصفه کائناً قادراً على التضامن وصناعة الأمل.


الإنجازات: خلصت الدراسة إلى أنّ الخطاب المهیمن فی قصیدة «أخضر الألوان فی باقة الطیف» هو خطاب إنسانی أخلاقی یتأسس على منظومة قیمیة أبرزها: الأمل، والمحبة، والتعاطف، والرفض الضمنی للعنف والتزییف. وقد تبیّن أنّ هذا الخطاب لا یتشکل عبر التصریح المباشر، بل عبر منظومة من الآلیات اللغویة: (أ) بناء حقول دلالیة متساندة تکرّس معنى الحیاة والتجدد، (ب) تفعیل التضاد الدلالی لصناعة موقف تقویمی، (ج) توظیف الاستعارة والرمز لتکثیف الرسالة وإکسابها بعداً تداولیاً وجمالیاً، (د) اعتماد ضمیر الجمع المتکلم والأفعال المبنیة للمعلوم لترسیخ معنى المشارکة والفاعلیة الإنسانیة. کما أکدت النتائج فاعلیة نموذج فیرکلاف فی قراءة النص الشعری بوصفه ممارسة اجتماعیة، إذ یتیح الانتقال من تحلیل البنیة اللغویة إلى تفسیر السیاق ثم تبیین الأبعاد الأیدیولوجیة والقیمیة الکامنة. وتفتح هذه القراءة مجالاً لتطبیقات لاحقة على نصوص شعریة عربیة معاصرة أخرى، من أجل تتبع کیفیة اشتغال اللغة الشعریة فی إنتاج خطابات إنسانیة تسهم فی ترسیخ قیم التعایش وبناء وعی نقدی أکثر حساسیة تجاه الإنسان ومعاناته وآماله.

کلیدواژه‌ها العربیة

  • التحلیل النقدی للخطاب
  • نورمان فیرکلاف
  • جاسم الصحیح
  • أَخْضَرُ الْأَلْوانِ فی باقَةِ الطَّیْف
  • الخطاب الإنسانی
  • تاریخ دریافت 09 خرداد 1405
  • تاریخ بازنگری 20 تیر 1405
  • تاریخ پذیرش 20 شهریور 1405